الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (2)

در مطلب پیشین گفته شد، که قصد آن ا ست دایرهی واژگان درستِ خبرنگاران افزایش یابد. گاهی خبرنگار برای انتخاب یک واژه ساعت ها ذهن خود را میکاود، تا برابر واژگانیِ درست و دقیقی را در متن خبر خود بیابد و وارد نماید. از سوی دیگر، گاهی خبرنگار –ندانسته - واژه‪یی را استفاده می‬کند که از نظر دستوری نادرست است؛ برای مثال، ایراد گرته برداری دارد، یا غلط مصطلح است، یا در حوزه ی درازنویسی وارد شده. جدول هایی که از این پس در جعبه ی «ادبیات در خبر» خواهید دید، مجموعه یی از واژگان کاربردی و کمابیش عمومیِ خبرنگاران است که به ترتیب حروف الفبا مرتب شده . مطلب قبل، درباره ی حرف «آ» بود. این هفته نوبت بخش نخست حرف «الف» است.‬

کد خبر: 30607 | تاریخ خبر: 30/02/1396



مطالب به شکل جدول آماده شده، تا دسترسی به آن آسان باشد. در توضیح هر واژه، نخست زبان مبدأ آن را می‌خوانید؛ و اگر واژه ترکیبی باشد، اجزای آن را می‌شناسید؛ سپس برابرهای رایج و درست آن را می‌بینید؛ آن‌گاه اگر کاربرد این واژه نادرست باشد، علت آن را درمی‌یابید.



حرف «الف» بخش1:



























































































ردیف



واژه



برابر درست



1



«ابتدا» واژه عربی‌ست



نخست، آغاز، درآغاز



2



«ابتدایی» واژه عربی-فارسی‌ست: ابتدا (مصدر عربی) + یای میانجی + ی صفت‌ساز



آغازین، نخستین، ساده



3



«ابتلا» واژه عربی‌ست



گرفتاری، در رنج افتادن، بیماری

























4



«ابتیاع کردن» مصدر مرکب است از: ابتیاع (مصدر عربی) + کردن (مصدر کمکی فارسی)



خریدن



5



«ابداع» واژه عربی‌ست



آفرینش، نوآوری



6



«ابدی» واژه عربی‌ست



بی‌مرگ، جاویدان، جاودان، همیشگی



















7



«ابراز» واژه عربی‌ست



آشکار سازی، گفتن، بیان


ابراز در خبرنگاری، هم با واژگان بار عاطفیِ مثبت به کار می‌رود، (مانند: ابراز امیدواری، ابراز رضایت، ابراز خرسندی، ابراز تمایل، ابراز همدردی) هم بار منفی، (مانند: ابراز نگرانی، ابراز انتقاد و گلایه، ابراز تأسف، ابراز نارضایتی، ابراز تسلیت) و گاهی به‌ندرت بدون بار عاطفی؛ مانند: ابراز عقیده، ابراز نظر.


نتیجه آن‌که واژه‌ی «ابراز» اگر فعل نباشد، کمابیش همواره بار عاطفیِ خبر را افزایش می‌دهد.



«ابراز کردن» مصدر مرکب است از: ابراز (مصدر عربی) + کردن (مصدر کمکی فارسی)



نشان دادن، آشکار ساختن.


«ابراز کردن» در معنای «گفتن» در کار خبری، کاربرد ویژه دارد و استفاده‌‌ی به‌جای آن، به هوش خبرنگار برمی‌گردد. فعل «ابراز کرد» یا «ابراز داشت»، زمانی به کار می‌رود که شخصیت حقوقیِ تأثیرگذار در خبر، قصد دارد نظر یا تحلیل شخصیِ خودش را درمورد موضوع خبر بیان کند.






























8



«اُبژه» واژه فرانسوی‌ست



شناسه



9



«اِبقا» واژه عربی‌ست



به‌جای ماندن، باقی‌ماندن، زنده نگه داشتن، مهربانی.


در معنای «در جای قبلیِ خود باقی ماندن»، کاربرد سازمانی و اداری دارد و به کلیدواژه تبدیل شده‌است.



10



«اُپتیمم» واژه لاتین است



بهینه



11



«اُپراتور» واژه فرانسوی‌ست



کاروَر، کاربر





























12



«اپیدمی» واژه فرانسوی‌ست



بیماری همه‌گیر، همه‌گیر



13



«اَتباع» واژه عربی‌ست



پیروان.


«اتباع» در مفهوم حقوقیِ خود (تبعه‌ی یک کشور بودن) به همین شکل، کلیدواژه شده‌است.



14


 



«اتخاذ» واژه عربی‌ست



گرفتن، پیش ‌گرفتن، فراگرفتن



«اتّخاذ کردن» مصدر مرکب است از: اتخاذ (مصدر عربی) + کردن (مصدر کمکی فارسی)



گرفتن، انجام دادن


در متن خبر، برای این‌که اغلب خبرنگاران معتقدند «»






























15



اَتراک



ترک‌ها


واژه‌ی «ترک» غیر عربی‌ست و نباید با جمع مکسر عربی جمع بست.



16



«اتصّال» واژه عربی‌ست



پیوستن، پیوستگی، رسیدن،



17



«اتّفاق» واژه عربی‌ست



یکی‌شدن، هم‌پشتی‌کردن، سازواری، همراهی، پیش‌آمد، روی‌داد،



18



«اتفاق نظر ‌داشتن» مصدر مرکب است از: اتفاق (مصدر عربی) + نظر (مصدر عربی) + داشتن (مصدر فارسی)



هم‌رای ‌بودن، هم‌اندیشه ‌بودن، یک‌سان اندیشیدن



































19



«اتفاقاً» واژه عربی‌ست



ناگهان، از اتفاق، ازقضا.


تنوین در دستور زبان فارسی جایی ندارد و بهتر است از برابر آن استفاده شود.



20



«اِتمام» واژه عربی‌ست



پایان، سرانجام، به‌پایان‌ رسانیدن، فرجامانیدن



21



«اتمسفر» واژه فرانسوی‌ست



جو



22



«اتوبان» واژه آلمانی‌ست



بزرگ‌راه، شاهراه



23



«اتوبوس گرفتن» مصدر مرکب است از: اتوبوس (اسم فرانسوی) + گرفتن (مصدر فارسی)



اتوبوس سوار شدن.


فعل مرکب «اتوبوس گرفتن» گرته‌برداری از فعل انگلیسی‌ست: Take the bus . برای «اتوبوس»، فعل کمکیِ «سوار شدن» به کار می‌رود، نه «گرفتن»؛ زیرا فعل «گرفتن» را وقتی استفاده می‌کنیم که چیزی دربست کرایه شود؛ مانند: تاکسی و خانه.






























24



«اتوسرویس» واژه فرانسوی‌ست



تعمیرگاه اتومبیل



25



«اتوماتیک» واژه فرانسوی‌ست



خودکار



26



«اتومبیل» واژه فرانسوی‌ست



سواری



27



«اثاثیه» ترکیب مجعول


عربی-فارسی



اثاث، لوازم خانه، اسباب خانه


واژه‌ی «اثاثیه» در عربی هم نیامده است و نباید در زبان معیار فارسی نیز استفاده شود.




                   




















28



«اثر» واژه عربی‌ست



نشان، پی، نشانه



29



اثر بر



اثر در


همراه «اثر» حرف اضافه‌ی «در» میآید. ترکیب «اثر در» به سبب گرته‌برداری اتفاق افتاده و نادرست است.



30



«اجاق» واژه ترکی‌ست



آتشدان، دیگ‌پایه





























31


 



«اجتناب» واژه عربی‌ست



پرهیز، دوری، کناره‌ گرفتن



«اجتناب‌ناپذیر» واژه‌ی مرکب عربی-فارسی‌ست: اجتناب (مصدر عربی) + ناپذیر (صفت فاعلی فارسی)



گریزناپذیر، ناگزیر، ناچار



33



«اجداد» واژه عربی‌ست



نیاکان، گذشتگان، پیشینیان


جمع مکسر، جمع عربی‌ست و جز جاهای خاص که واژه بار حقوقی پیدا کرده، یا با نشانه‌ی جمع فارسی معنایش عوض می‌شود- نباید از آن استفاده کرد.



33



«اَجر» واژه عربی‌ست



پاداش، مزد کار، پاداش نیک

























34



«اُجرَت» واژه عربی‌ست



پاداش، مزد کار، پاداش نیک



 



«اَجزا» واژه عربی‌ست



پاره‌ها، بخش‌ها، بهره‌ها


جمع مکسر عربی‌ست که مانند «اجداد» نباید از آن در فارسی استفاده کرد. ر.ک.به: «اجداد» شماره‌ی 33



35



«اجساد» واژه عربی‌ست



بدن‌ها، پیکرها، کالبدها


ر.ک.به: «اجداد» شماره‌ی 33

























36



«اَجَل» واژه عربی‌ست



گاه، زمان، هنگام، زمان مرگ، مرگ



37



«اِجلال» واژه عربی‌ست



بزرگ‌داشت، گرامی ‌داشتن، نکوداشت، پاس‌داشت



38



«اِجمالی» واژه‌ی عربی-فارسی‌ست:  (اجمال: عربی +ی مصدری)



کوتاه، چکیده






























39



«اَجناس» واژه عربی‌ست



کالاها


ر.ک.به: «اجداد» شماره‌ی 33



40



«اَجیر» واژه عربی‌ست



مزدور



41



«اِحاطه» واژه عربی‌ست



پوشاندن، گرفتن، دربرگرفتن



42



«اِحتراز» واژه عربی‌ست



پرهیزکردن، خویشتن‌داری کردن، گریز، پرهیز، دوری‌جستن
























43



«اِحتراق» واژه عربی‌ست



سوختن، سوخته‌شدن، آتش‌گرفتن



44


 



«احترام» واژه عربی‌ست



ارج نهادن، پاس ‌داشتن، گرامی‌ داشتن



«احترام گذاشتن» مصدر مرکب است از: احترام (مصدر عربی) + کردن (مصدر کمکی فارسی)



حرمت نهادن، محترم شمردن، احترام گزاردن


گذاشتن دو معنا دارد: نهادن چیزی بر جایی، وضع و تأسیس کردن. اما فعل گزاردن دو معنای دیگر دارد: اجرا کردن و انجام دادن و به جا آوردن، از زبانی به زبان دیگر برگرداندن و تفسیر کردن. برای واژگانی مانند: احترام، ارج، حق، منت، نماز، روزه،... باید فعل «گزاردن» را به کار برد که به معنای «به جا آوردن» است.




           




















45



«احتراماً»



با احترام


ر.که.به: «اتفاقاً» شماره‌ی 20



46



«احتمال دادن» مصدر مرکب است از: احتمال (مصدر عربی) + دادن (مصدر فارسی)



گمان کردن



47



«احتمال قریب‌به یقین» واژه عربی-فارسی‌ست: احتمال (مصدر عربی) + قریب (صفت مشبهه عربی) + به (حرف اضافه‌ی فارسی) + یقین (صفت مشبهه عربی)



به ‌گمان بسیار، گویا








انتهای پیام /*