الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (7)

در این شماره ی جدول واژگان با رعایت همان قانون های شماره های پیشین، نکته ی تازه یی را نیز به آن افزودیم. برخی مدخل ها دارای چند معنا هستند. برای ایجاد فاصله ی درست، میان هر معنا با معنای جدید، نشانه ی نقطه ویرگول (؛) گذاشته شده است.

کد خبر: 30617 | تاریخ خبر: 16/05/1396


 


حرف«الف» بخش هفتم


































                    















ردیف



واژه



برابر درست



164



«اصابت» واژه عربی‌ست



برخورد، برخورد کردن؛ به هدف رسیدن، رسیدن، خوردن؛ افتادن. در متن‌های ادبی دو معنای دیگر هم دارد: درستیِ رأی و نظر، دست‌مزد


نمونه:  اصابت (برخورد) خمپاره‌ها خسارت مادی و تلفات جانی نداشته است
























165



«اصالتاً» واژه عربی‌ست



دراصل، به نژاد، ازنظر نژاد؛ ازطرف خود،


تنوین در دستور زبان فارسی جایی ندارد و بهتر است از برابر آن استفاده شود ر.ک.به: شماره‌ی 19 «اتفاقاً»


نمونه: خانم حدود هفتاد ساله‌ای که اصالتاً (دراصل) لبنانی‌ست.


یا چنین تغییر کند: خانم حدود هفتادساله‌ای که نژاد لبنانی دارد.



166



«اصحاب» واژه عربی‌ست



دارندگان، صاحبان، یاران،


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نکته: «اصحاب پیامبر (ص)» بار حقوقی دارد و بهتر است تغییر نکند.


نمونه: ... حمایت مستمر و تشویق موثر (مؤثر) اصحاب فرهنگ و هنر (هنرمندان و فرهنگ‌پروران) نسبت به (برای) خلق آثار ارزشمند با موضوع مقاومت و فلسطین



اصحاب رسانه



رسانه‌یی‌ها، رسانه‌نگاران


نمونه: دیدار اخیر اصحاب رسانه (رسانه‌نگاران) را با رییس‌جمهوری چگونه ارزیابی می‌کنید؟












































167



«اصرار» واژه عربی‌ست



پافشاری، ایستادگی


نمونه: ... همواره بر وجود تحزب در کشور اصرار (پافشاری) داشت.



168



«اصل» واژه عربی‌ست



نژاد، گوهر؛ پایه، بنیان، بنیاد، بیخ وبن؛ راستین؛ سرشت؛ آبرو؛ قانون


اگر منظور از «اصل»، هر یک از مواد قانون اساسی باشد، بار حقوقی دارد و نمی‌توان آن را تغییر داد.


نمونه: هدف اصلی (بنیادی، پایه‌یی، راستین) سعودی‌ها بازکردن مجدد پای آمریکا به منطقه... است.



«اصلاً» واژه عربی‌ست



هرگز، به‌هیچ وجه، ابدا؛ به‌راستی، درواقع


ر.ک.به: شماره‌ی 19 «اتفاقاً»


نمونه: اصلاً (درواقع، به‌راستی) چرا حادثه‌ی هفتم تیر رقم خورد؟ 



169



«اصلاح» واژه عربی‌ست



بازسازی، بازنویسی، درست ‌کردن، ویرایش؛ پیرایش، تراشیدن، زدن [مو]؛ آشتی‌کردن؛ نیکو کردن؛ سازش


نمونه:  اصلاح (بازسازیِ) شبکه‌ی فاضلاب بندرانزلی و غازیان



170



«اصوات» واژه عربی‌ست



آوازها، صداها، صوت‌ها، بانگ‌ها، فریادها، آواها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: اصوات (آواها) با بلندی 85 دسیبل را هشت ساعت ... را حداکثر می‌توان تا 2 ساعت به صورت مداوم (پی‌درپی) گوش داد.



171



«اضافه» واژه عربی‌ست



افزوده، افزودن


نمونه: به مبلغ بدهیِ مسجّل‌شده اضافه (افزوده) می‌شود.



172



«اضطراب» واژه عربی‌ست



بی‌قراری، دل‌شوره، دلهره، نگرانی، بی‌تابی؛ تپیدن، تپش؛ آشفتگی، پریشانی، سرگردانی، شوریدگی


نمونه: ... یکی دیگر از علل (علت‌های) گزینش ایجاد اضطراب (دلهره، بی‌تابی) را در جامعه، بیکاری دانست.

































173



«اضطرار» واژه عربی‌ست



ناچاری، ناگزیری؛ نیازمندی، بی‌چارگی، درماندگی، مستمند


نمونه: طبق گفته‌ی کارشناسان بانک ها در شرایط (وضعیت) بحران و اضطرار (ناچاری، درماندگی) قرار ندارند (نیستند).



اضطراری



ضروری، ناگزیر



«اضطراراً» واژه عربی‌ست



به‌ناچار، ناگزیر


ر.ک.به: شماره‌ی 19 «اتفاقاً»



174



«اضمحلال» واژه عربی‌ست



نابودی، تباهی، ازهم‌پاشیدگی، نیست‌ شدن، برافتادن، نیستی


نمونه: امیدواریم این اتحاد و انسجام در کل جهان منجر به اضمحلال (نابودیِ) رژیم جعلی صهیونیستی منجر شود.



175



«اطاعت» واژه عربی‌ست



فرمان‌برداری، فرمان‌بری، پیروی، فرمان‌پذیری


نمونه: ... پاداش صبر و اطاعت (فرمان‌بری) خویش را از خالق بی‌همتا می‌گیرند.








































176



اطاق (تر.)*



اتاق


این واژه ترکی‌ست و در زبان ترکی، صدای «ط» وجود ندارد. بنابراین، باید آن را به این شکل نوشت: اتاق.


نمونه: مبالغ سخاوتمندانه‌ای از امارات متحده به اطاق (اتاق)های فکر آمریکایی سراریز شده ...



177



«اطاله‌ی کلام» ترکیب عربی‌ست



درازگویی، درازه‌گویی، درازنویسی


نمونه: ... بقیه‌ی این مصاحبه برای پرهیز از اطاله‌ی کلام (درازه‌گویی) و یک‌نواخت نشدن آن ... 



178



«اَطِبّا» واژه عربی‌ست



پزشکان، طبیبان


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: برخی از اطبا (پزشکان) هم داروهای تقویتی برای این قبیل بیماران تجویز... می‌کنند.



179



«اطراف» واژه عربی‌ست



پیرامون، دورتادور، دور و بر، گوشه و کنار؛ کناره‌ها، مرزها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه:  تعدادی از مردم در اطراف (پیرامون، دوروبر) محل حادثه حضور پیدا کردند (حاضر شدند).



180



اُطراق (تر.) *



اتراق، ماندن در سفر، خانه‌کردن در سفر


ر.ک.به: «اطاق»، شماره‌ی 176


نمونه:  کنار جاده اطراق (اتراق) نکنیم.



181



«اطفال» واژه عربی‌ست



کودکان، بچه‌ها، خردسالان


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: اولین مرکز جامع تصویربرداری اختصاصی کودکان در مرکز طبی اطفال


باید چنین تغییر کند: نخستین مرکز جامع تصویربرداری اختصاصی کودکان در مرکز پزشکیِ خردسالان
































182



«اطّلاع» واژه عربی‌ست



آگاهی، دانستن، باخبری،


نمونه: برای اطلاع (آگاهی) از اخبار متنوع فرهنگی و هنری



«اطلاعات» واژه عربی‌ست



دانستنی‌ها، دانسته‌ها، آگاهی‌ها، داده‌ها


«اطلاعات» در: «روزنامه‌ی اطلاعات» و «وزارت اطلاعات» و ... بار حقوقی دارد و نمی‌توان آن را تغییر داد.


نمونه: گزارش خبرنگار اقتصادی ایرنا از اطلاعات (داده‌های) آماری و جداول (جدول‌های) مربوط به شرکت مهندسی مشاور طرح جامع فولاد...



«اطلاع حاصل کردن» مصدر مرکب است از: «اطلاع» اسم عربی + «حاصل» اسم عربی + مصدر کمکی «کردن»



فهمیدن، شنیدن، باخبر شدن، آگاهی یافتن



«اطلاعیه» واژه عربی‌ست



آگهی



183



«اطمینان» واژه عربی‌ست



آرمیدگی، آرامش، آسودگی، آرام، قرار


نمونه: اطمینان (آرامش) از دسترسی کودکان و نوجوانان به محتوای سالم و متناسب با سن آن‌ها



































184



اطو *



اتو


برخی اصل این واژه را روسی دانسته‌اند. به هر ترتیب، نوشتن آن با «ط» نادرست است؛ زیرا این واژه عربی نیست.


نمونه: آن عصر، لباس‌ها مندرس و خاکی‌ست و این عصر تر و تمیز و اطو (اتو)کشیده



185



اطوشویی*



لباس‌شویی، خشک‌شویی


ترکیب «اطوشویی» نادرست است؛ زیرا نه‌تنها «اطو» شسته نمی‌شود و لباس است که شسته می‌شود، بلکه با دستور خط درست نیز (اتوشویی) مقصود کارگاه شستن اتوماتیک اتومبیل یا ماشین است، نه لباس!



186



«اظهار» واژه عربی‌ست



بیان، گفته؛ آشکار، آشکارگی، بازنمودن، نمودن، بنمودن، پدیدار کردن



187



اعاده‌ی حیثیت از کسی*



اعاده‌ی حیثیت به کسی، برگرداندن آبرو به کسی


«اعاده» عربی‌ست و به معنای: بازگرداندن چیزی به کسی. نباید با حرف اضافه‌ی «از» به کار برود.



188



«اعتبار» واژه عربی‌ست



پایه، ارزش، جایگاه، ارجمندی، بزرگی، بزرگ‌منشی


«اعتبار» اصطلاح بانکی نیز هست، به معنای: حق استفاده از وام. یا در ترکیب «مؤسسه‌ی اعتباری» در این معنای اصطلاحی، بار حقوقی دارد و نمی‌توان آن را تغییر داد.


نمونه:  صدور این‌گونه بیانیه‌های بی‌اساس و بیاعتبار (بی‌ارزش)، جایگاه و منزلت پارلمان اروپا را خدشه‌دار می‌کند.




انتهای پیام /*