الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (8)

هم چنان حرف «الف»، اما این بار، بخش هشتم:

کد خبر: 30618 | تاریخ خبر: 14/06/1396










                       



































































































































































































ردیف



واژه



برابر درست



189



«اعتدال» واژه عربی‌ست



میانه‌روی، برابری، راستی؛ تناسب


نمونه: تداوم اصلاحات و اعتدال (میانه‌روی) اسلامی، احیای حقوق مدنی...



190



«اعتراض» واژه عربی‌ست



بیان ناخرسندی، ناخوشنودیِ زبانی، نارضایتیِ زبانی؛ نکته‌گیری، خرده‌گیری، عیب‌جویی.


نکته: واژه‌ی «اعتراض» در دادگاه‌ها بار حقوقی دارد و نمی‌توان آن را تغییر داد.


نمونه: شرکت‌کنندگان در این راهپیمایی ... با سر دادن شعارهای «حق، حقوق، عدالت» به سیاست های حزب و دولت حاکم ترکیه اعتراض کردند (خرده گرفتند).


نمونه2: تداوم اعتراض(ناخوشنودی)ها به سیاست‌های سران گروه 20 پس از پایان نشست آن در هامبورگ



191



«اعتقاد» واژه عربی‌ست



باور، پنداشت، دیدگاه، نظر


نمونه: به اعتقاد (باور) وی، کارشناسان و مربیان کانون ... بیش از پنج دهه برای پاس‌داشت حرمت قلم کوشیده‌اند.



192



«اعتلا» واژه عربی‌ست



پیش‌رفت، ترقی، برکشیدن، بلند کردن


نمونه: اهل قلم همواره موجب اعتلا (برکشیدن) و آوازه‌ی نام ایران و فرهنگ متعالیِ آن شده‌اند.



193



«اعتیاد» واژه عربی‌ست



خوگری، خوگیری



194



«اِعجاب» واژه عربی‌ست



شگفتی، شگفتی‌آور، شگفت‌زدگی، شگفت‌آوری


نمونه: غار زیبا و اعجابآور (شگفتی‌آور) قوری قلعه، 



195



«اعجوبه» واژه عربی‌ست



شگفتی‌آور، کار شگفت



196



«اَعداد» واژه عربی‌ست



شمارها، عددها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: شمس‌زاده با انتقاد مجدد (دوباره) به اعداد (عددها) و رقم مندرج در کیفرخواست ...



197



«اِعراض» واژه عربی‌ست



دوری کردن، نپذیرفتن، روی گرداندن، روگردانی


نمونه: اگر زنی از شوهرش بیم ناسازگاری یا اعراض (روگردانی) داشته باشد،...



198



اعزام*



گسیل، فرستادن، روانه ‌کردن، روانه‌‌سازی، راهی کردن


«اِعزام» از باب اِفعال عربی، غلط مصطلح رسانه‌یی‌ست؛ و چون در عربیِ فصیح نیامده، کاربرد آن در زبان معیار نادرست است.


نمونه: پورقیصری از اعزام (فرستادن، گسیل) سه مصدوم این حادثه به بیمارستان گلدیس شاهین‌شهر خبر داد



199



«اَعصار» واژه عربی‌ست



روزگاران، عصرها، دوره‌ها، دوران‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه:  در تمام (همه‌ی) اعصار (روزگاران) و قرون (سده‌ها) مصر مهم‌ترین استفاده‌کننده از رودخانه نیل بود



200



«اَعضا» واژه عربی‌ست



اندام‌ها، عضوها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: اعضای (عضوهای) هیأت رییسه‌ی فدراسیون فوتبال



201



«اِعطا» واژه عربی‌ست



بخشش، بخشیدن، دادن، دهش، پیش‌کش


نمونه: اعطای (دادن) تندیس کیفیت به محصولات برتر



202



«اَعظم» واژه عربی‌ست



بزرگ، بزرگوارتر، بزرگ‌تر، بیش‌تر


ترکیب «صدر اعظم» بار حقوقی دارد و به جای آن می‌توان گفت: نخست وزیر


نمونه:  قسمت (بخش) اعظم (بیش‌تر) راه‌ها را به لحاظ کمّی به خود اختصاص داده ...



203



«اَعلا» واژه عربی‌ست



باکیفیت، برتر، بهتر، برگزیده؛ بلند کردن، پیش‌رفت دادن


نمونه: ... بخش‌ خصوصی در حد اعلا استفاده ببرد.


بهتر است بشود: ... بخش‌ خصوصی بیش‌ترین بهره را ببرد.



204



«اَعماق» واژه عربی‌ست



عمق‌ها، کرانه‌های دور، ته‌ها، گودی‌ها، ژرفناها، درونی‌ترین بخش‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: عملیات هیدروگرافی یا شناساییِ بستر و اعماق (ژرفنای) دریا


نمونه2: نام و یاد سلیمانی و یارانش در اعماق (درونی‌ترین بخش) وجود مستضعفان و محرومان جهان نقش می‌بندد.



205



«اَعمال» واژه عربی‌ست



کار و خدمت، کردار، کارها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33



206



«اَعیاد» واژه عربی‌ست



عیدها، جشن‌ها، جشن‌های مذهبی،


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: مبالغ (میزان، مبلغ) کمک‌های مردمی در اعیاد (جشن‌ها) و مناسبت‌ها افزایش می‌یابد. 



207



«اَغذیه» واژه عربی‌ست



غذاها، خوراک‌ها، خوراکی‌ها، پختنی‌ها، خوردنی‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: گذاشتن  نرخ اغذیه (خوردنی‌های) و مواد غذایی خود را در تابلوی مخصوص در محل کسب به صورتی که در معرض دید همگان باشد ...



208



«اِغراق» واژه عربی‌ست



زیاده‌روی، بزرگ‌نمایی، گزافه


نمونه: اغراق (زیاده‌روی، بزرگ‌نمایی) در ثروت‌اندوزی



209



«اغلب» واژه عربی‌ست



بیش‌تر


نمونه: اغلب (بیش‌تر) آن‌ها قربانیِ جنگ، بیماری، ... و قحطی هستند.



210



«اِغما» واژه عربی‌ست



بی‌هوش، بی‌هوشی


نمونه: کره شمالی‌ یک دانشجوی آمریکاییِ در حبس را در حالت اغما (بی‌هوشی) آزاد کرد.



211



«اِغماض» واژه عربی‌ست



چشم‌پوشی، چشم ‌فروبستن، نادیده‌ گرفتن


نمونه: نسبت دادن تمام این فاجعه به ترامپ باعث می شود که عوامل بزرگتری ... مورد اغماض قرار بگیرند.


که باید بشود: نسبت دادن تمام این فاجعه به ترامپ باعث می‌شود که درمورد عوامل بزرگ‌تری ... چشم‌پوشی بشود.



212



«اِغوا» واژه عربی‌ست



گم‌راه، گم‌راهی، فریب، بی‌راه کردن،


نمونه: نومحافظه‌کاران ... در این جنگ اغوا شدند (فریب خوردند)



213



اَفاغنه *



افغان‌ها


واژه‌های غیرعربی را هرگز نباید با نشانه‌های جمع‌های عربی جمع بست. ر.ک.به: «ارامنه»، شماره‌ی 80


نمونه: کارگران افاغنه (افغانی)



214



«افتتاح» واژه عربی‌ست



گشایش، گشودگی، آغاز کردن، گشادن، باز کردن، برطرف شدن دشواری‌ها


نمونه:  افتتاح (گشایش) اتاق همکاری‌های مشترک ایران و فرانسه



215



«افتخار» واژه عربی‌ست



نازیدن، بالیدن، سرافرازی، سربلندی، نازش


نمونه: ضیافت شامی به افتخار (سرافرازیِ) حضور هنرمندان ایرانی برگزار شد.



216



«افترا» واژه عربی‌ست



بهتان‌، بهتان‌ زدن، دروغ ‌بربافتن، دروغ ‌بستن


نمونه: تهمت و افترا (بهتان، دروغ بستن) به رییس‌جمهوری



217



«اِفتضاح» واژه عربی‌ست



بسیار بد، نامناسب، رسوا، رسوایی، بدنامی، بی‌آبرویی


نمونه: خلاصه‌ی این سناریوی افتضاح (بسیار بد) این است: ...



218



«اَفراد» واژه عربی‌ست



کسان، انسان‌ها، مردم، آدمیان


در بیش‌تر جمله‌ها، کاربرد «افراد» درازنویسی محسوب می‌شود.


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: بسیاری از افراد (مردم) اخبار (خبرهای) مورد نیاز خود را از این رسانه دریافت می‌کنند.



219



«اِفراط» واژه عربی‌ست



تندروی، زیاده‌روی، گزافه، گزاف، زیاده‌خواهی، گزافه‌خواهی


نمونه: حمایت از تروریسم و افراطگرایی (تندروی)



220



افریقا*



آفریقا


از گذشته همیشه این قاره با «آی باکلاه» گفته و نوشته می‌شده است. و درست هم بوده؛ زیرا از کلّ قاره‌های کرهی زمین، آمریکا و آفریقا و آسیا در زبان انگلیسی با صدای «A» آغاز میشود و پشت سرش واج بی‌صدا میآید. اینکه هر سه واژه را با دیکتهی شبیه هم بنویسیم (هرسه با «آ» نوشته شود) طبیعی و مستدل است. پس همانگونه که همیشه «آسیا»، «آسیا» بوده و هرگز «اِسیا» خوانده یا نوشته نشده، درست است که بنویسیم و بخوانیم: آفریقا، آمریکا. افزون بر این، خود انگلیسی‌زبانان، «آفریقا» را با صدای «آ»ی آغازین می‌خوانند، که بر خواندن این واژگان با آغاز «آ» صحه می‌گذارد؛ نه صدای «اِ»! نکته‌ی آخر این‌که، در یک رسانه باید یکدستنویسی رواج یابد، نه اینکه این واژگان را برخی با کلاه و برخی بدون کلاه بنویسند!


نمونه: این اجلاس برای همکاریِ جمعی با هدف کمک به قاره‌ی افریقا (آفریقا)، فرصتی را پدید خواهد آورد.



221



«اِفشا» واژه عربی‌ست



آشکار کردن، آشکارسازی، آشکارکردگی


نمونه: الزام افشای (آشکارسازیِ) ماهانه‌ی آمار تولید و فروش



222



«افطار» واژه عربی‌ست



روزه‌ گشادن، روزه‌ گشودن، روزه ‌شکستن



223



«افق» واژه عربی‌ست



پهنه، گستره، کران، کناره‌ی آسمان


نمونه: با هدف تحقق برنامه‌های اجرایی ... پیام، وظایف (وظیفه‌ها)، اهداف (هدف‌ها) و افق (پهنه‌ی) چشم‌انداز منطقه مورد بازبینی قرار گرفته (شده است) 



224



«افلاک» واژه عربی‌ست



جمع فلک‌، گردون، سپهر، آسمان


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: نورانی شدن انسان و صعودش (پروازش) بر افلاک (آسمان) معرفت




انتهای پیام /*