جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (11)

کد خبر: 30626 | تاریخ خبر: 11/07/1396





حرف «الف» بخش یازدهم:









                              

















































































































































































ردیف



واژه



برابر درست



288



«اِمارت» واژه عربی‌ست



فرمان‌روایی، فرمان‌روایی کردن، فرمان‌فرمایی، حکم‌رانی


نمونه: اگر ما دربرابر این امارت (حکم‌رانی)های تکفیری نمی‌ایستادیم، گسترده می‌شدند.



289



«اماکن» واژه عربی‌ست



جمع مکان: مکان‌ها، جای‌ها، محل‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: مأموران امنیتی در زمان حاضر (اکنون) این اماکن (مکان‌ها/ جاها) را جست‌وجو می‌کنند.



اماکن عمومی



جاهای همگانی، فضای همگانی، سطح شهر


نمونه: این طرح با هدف ارتقای امنیت اجتماعی و امنیت عمومی، پاک‌سازی نقاط آلوده به مواد مخدر در تفرجگاه‌ها، اماکن عمومی (جاهای همگانی/ سطح شهر)، معابر (گذرگاه‌ها) و نقاط آلوده اجرایی شد.



اماکن متبرکه



جاهای زیارتی، زیارتگاه‌ها، امامزاده‌ها



290



«اِمام» واژه عربی‌ست



پیشوا، رهبر، پیشرو، راهنما، مقتدا، سرکرده،



امام جماعت



پیش‌نماز



291



«اَمان» واژه عربی‌ست



ایمنی، اطمینان، آرامش؛ بی‌ترسی، بی‌بیمی؛ زنهار؛ پناه؛ فرصت


نمونه: حتی حیوانات هم از شر شما در امان (آرامش/ آسایش) نیستند!



امان از...



فریاد از...، داد از...، وای از...، پناه بر خدا



امان خواستن



پناه‌جویی، ناتوانی در برابر چیزی، زنهار خواستن، گزندگریزی



292



«امپراطور*



امپراتور، فرمان‌روا، پادشاه، شاه


این واژه فرانسوی‌ست. نوشتن آن با «ط» نادرست است؛ زیرا این واژه عربی نیست و در فرانسوی مخرج صدای «ط» وجود ندارد.


نمونه: رییس جمهوری که سودای امپراطوری (امپراتوری) در سر می‌پروراند.



293



«امتثال» واژه عربی‌ست



فرمان‌برداری، پیروی کردن، فرمان‌گزاری؛ نمونه آوردن، مثال آوردن،


«امتثال» در یک معنا بار حقوقی دارد: قصاص گرفتن از قاتل. در این معنا نباید در جمله تغییر کند.


نمونه: ... یا باید از دل‌بستگی‌ها و علایق (علاقه‌های) خویش ... دست بردارد، تا بتواند امر (فرمان) خدا را امتثال (فرمان‌برداری) نماید.


بهتر است چنین تغییر کند: ... یا باید از دل‌بستگی‌های خویش ... دست بردارد، تا بتواند فرمان خدا را انجام دهد.



294



«امتحان» واژه عربی‌ست



آزمون، پرسیدن، راستی‌آزمایی، آزمایش، سنجش، ارزیابی


نمونه: برای این‌که ما در کلاس عمدتا (اغلب) به غیر از (جز) هنرستان‌ها -که کار و فعالیت و مهارت وجود دارد- کم‌تر در دبیرستان‌ها می‌بینیم؛ و بیش‌تر می‌خوانیم و حفظ می‌کنیم تا در امتحان (آزمون‌ها) نمرة خوب بگیریم یا تست را خوب بزنیم.



امتحان‌شده



آزموده



امتحان‌پس‌داده



درست‌کار، راست‌کردار



امتحان کردن



آزمودن، آزمایش کردن



295



«اِمتداد» واژه عربی‌ست



راستا، درازا؛ کشیدگی؛ دوام؛ کشش


نمونه1: اندودبرداری از روی جدارة تاریخی، ...اجرای امتداد (بازسازی) دیوار سردر، ... و سامان‌دهی (نوسازیِ) سیم‌کشی ازجمله بخش‌های این ساماندهی‌ست.


نمونه2: ... در امتداد (راستای) این مرزهای طولانی ...



امتداد دادن



کشانیدن، کشیدن،



امتداد داشتن



کشیده‌ شدن، پیاپی شدن



296



«امتزاج» واژه عربی‌ست



آمیختن، درهم‌آمیزی، درهم‌آمیختگی، آمیزش، آمیختگی، درآمیختن، آمیخته شدن


نمونه: عربستان سعودی، حاصل امتزاج (آمیختن) اسلام وهابی و توان نظامی محمد بن سعود بود که تحت (با) هدایت انگلستان شبه جزیره را اشغال (تصرف) کردند.



297



«امتناع» واژه عربی‌ست



خودداری، نپذیرفتن، سر باز زدن، بازایستادن، بازداشتن، بازداشتگی


نمونه: دانشجوی دعوت‌کننده از مطهری به‌ دلیل معاونت در امتناع (خودداری/ سرباز زدن) از دستورات و قوانین (قانون) دانشگاه، به پرداخت یک‌ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شد.



امتناع کردن



سر باز زدن، بازایستادن، خودداری کردن، نپذیرفتن؛ نافرمانی کردن



298



«امتنان» واژه عربی‌ست



سپاس، سپاس‌داری، سپاس‌گزاری، نیکویی؛ منت نهادن، منت‌گزاری


نمونه: ارسال (فرستادن) نظرات (دیدگاه‌های) تخصصی مکتوب به دبیرخانة کمیسیون تنظیم مقررات نیز مزید امتنان (سبب افزونیِ سپاس/ بسیاریِ سپاس) است.



299



«امتیاز» واژه عربی‌ست



برتری، برتری داشتن، جداشدگی؛ نمره؛ هوشیاری؛ دوراندیشی


«امتیاز» در یک معنا، بار حقوقی دارد: مجوزی که دولت برای ساخت چیزی یا تأسیس مرکزی به اشخاص حقیقی و حقوقی می‌دهد.


نمونه: اگر همة مردم دنیا بدون غرض به این مسأله توجه کرده باشند، حتما (بی‌گمان) امتیاز (نمرة/ برتریِ) خیلی (بسیاری) بالایی به آقای روحانی می‌دهند.



300



«اَمثال» واژه عربی‌ست



جمع مثل: مثل‌ها، مانندها؛ مَثَل‌ها؛ حجت‌ها، دلیل‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: ... و مدافعان حرم و امثال (کسانی مانند) حججی ها، عظمت ملت ایران را برای جهانیان به نمایش گذاشته‌اند.



301



«اَمجد» واژه عربی‌ست



بزرگوار، بزرگوارتر، جوانمرد، بزرگ



302



«اِمحاء» واژه عربی‌ست



امحا، نابودی، ناپدید کردن، از میان برداشتن، از میان بردن، پاک‌ شدن، پاک‌سازی


الف ممدوده‌ی عربی، چیزی شبیه صدای «آ»ی فارسی‌ست. عرب‌ها برای آن‌که بتوانند الف را «آ» بخوانند، نیاز دارند پس از الف، همزه بگذارند؛ اما در فارسی این چنین مشکلی وجود ندارد. بنابراین، همزه‌ی پس از الفی که صدای «آ» می‌دهد نیازی نیست گذاشته شود و باید حذف گردد.


نمونه: در حاضر مقدار اندکی از کالاهای قاچاق کشف‌شده امحا (نابود) می‌شود...



303



«اِمداد» واژه عربی‌ست



یاری، کمک، یاری دادن



304



«اَمر» واژه عربی‌ست



فرمان، فرمایش، دستور؛ کار؛ موضوع، رویداد، رخداد، پیش‌آمد؛ سفارش؛ زندگی


نمونه:  ... این امر (رویداد) باعث نارضایتی سرمایه‌گذاران شده است.


بهتر است چنین تغییر کند: ... این رویداد سرمایه‌گذاران را ناراضی کرده است. (این رویداد به نارضایتیِ سرمایه‌گذاران انجامیده است.)



امر کردن



فرمودن، دستور دادن



305



«اُمَرا» واژه عربی‌ست



جمع امیر: امیران، فرمان‌روایان، پادشاهان، سرداران، بزرگان دولت


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: برخی کشورها پارلمان ندارند یا اگر دارند، امرا (امیران/ فرمان‌روایان) و سلاطین (پادشاهان) آن‌ها، عزل و نصب را انجام می‌هند.



306



«اِمرار» واژه عربی‌ست



گذران، گذراندن، گذرانیدن تأمین، صرف



«امرار معاش» واژه عربی‌ست



گذران زندگی، روزی‌جویی، هزینه‌بینیِ زندگی، تأمین روزی


نمونه: مردم «کاوه ملک» با دام‌داری و چای‌کاری امرار معاش می‌کنند. (روزگار می‌گذرانند.)



307



«اَمراض» واژه عربی‌ست



جمع مرض: مرض‌ها، بیماری‌ها، ناخوشی‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: ارقامی که توسط کشاورزان در این شهرستان کشت شده ارقام مهر و مای 344 می باشد که بیشترین میزان مقاومت را به آفات و امراض داشته و از میزان محصول بیشتری نیز در واحد سطح برخوردار هستند.


باید چنین تغییر کند: رقم‌هایی (موردهایی) که کشاورزان در این شهرستان کاشته‌اند، مهر و مای 344 است، که دربرابر آفت‌ها و بیماری‌ها بیش‌ترین میزان مقاومت را دارد و میزان محصول بیش‌تری نیز در واحد سطح به دست می‌دهد.



308



«امریکا» *



آمریکا


ر.ک.به: «افریقا»، شماره‌ی 220


نمونه: سرهنگ سعید بهشتی راد با اشاره به سخنان رئیس‌جمهوری امریکا (آمریکا) گفت ...



309



«اَمریه» واژه عربی‌ست



حکم، دستور، فرمان؛ دستور کتبی


نمونه: بر اساس بخش‌نامه‌های صادره از مبادی ذی‌ربط از ابتدای (آغاز) سال 1396 تمامی مشمولین (مشمولان) اعزامی به خدمت دورة ضرورت - که خواستار امریه (حکم/ فرمان) در این دستگاه هستند - باید دورة آموزش رزم مقدماتی (را) در پادگان  را طی کنند (بگذرانند).



310



«اِمساک» واژه عربی‌ست



خودداری، خودداری کردن؛ کم‌خوری؛ خسیسی، بخل، زُفتی، تنگی، کنسی؛ بازایستادن، بازداشتن، بند آمدن؛ نگاه داشتن؛ بستن


نمونه: اگر عواید (عایدی‌های) یک طرح یا پروژة اقتصادی یا عدم امساک (زیاده‌روی) در مصرف برای دورة فعلی، از عواید (سود) پس‌انداز و سپرده کردن (سپرده‌گذاری) وجوه نقد در سیستم بانکی بیش‌تر باشد...






 

انتهای پیام /*