الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (15)

کد خبر: 30643 | تاریخ خبر: 02/10/1396






حرف «الف» بخش پانزدهم:













                               











































































































































ردیف



واژه



برابر درست



365



«انفاکتوس» واژه فرانسوی‌ست



انفارکتوس، ایست قلبی، سکته‌ی قلبی



366



«اِنفجار» واژه عربی‌ست



ترکیدن بمب؛ روشناییِ بامداد؛ رسیدن بلا و مصیبت



367



«اِنفرادی» واژه عربی‌ست



جدا، تک‌نفره، یک‌نفره، تکی، تنها به سر بردن


نمونه: صدور ویزای امسال به صورت انفرادی (یک‌نفره) و به‌موقع صادر شد.



368



«اَنفُس» واژه عربی‌ست



جمع نَفَس: نفس‌ها؛ جان‌ها، روان‌ها


نمونه: ... گرچه خدا را هم از راه سیر در آفاق (افق‌ها، سرزمین‌ها) می‌توان شناخت، و هم از راه سیر در انفس (جان‌ها، روان‌ها).



369



«اِنفصال» واژه عربی‌ست



برکنار شدن، برکناری، جدا شدن، جدایی


نمونه: از بیستم آبان ماه امسال قانون منع بکارگیری (به‌کارگیریِ) بازنشستگان قطعیت پیدا می‌کند (می‌یابد) و هرکس آن را نقض کند و نادیده بگیرد و بکار (به‌کار) گرفته شود و یا بکار (به‌کار) گیرد، با مجازات انفصال (برکناری) روبرو (روبه‌رو) می‌شود.



370



«اِنفعال» واژه عربی‌ست



اثرپذیری، بی‌کُنشی، بی‌ارادگی، ول‌شدگی، بی‌توجهی؛ آشفتگی، اثرپذیری؛ رسوایی؛ شرمنده شدن، شرمندگی، شرمساری


نمونه: اعضای شورا باید از موضع انفعال (بی‌کُنشی، بی‌ارادگی) خارج شوند (بیرون آیند).



«اِنفعالات» واژه عربی‌ست



واکنش‌ها


نمونه: در علم سیاست، قدرت، قدرت را مهار می‌کند؛ و اگر قدرت در مسیر جامعه نباشد و صاحبات قدرت درصدد این باشند تا تمام فعل و انفعالات (کنش‌ها و واکنش‌های) درون جامعه را به نفع خویش مصادره کنند، این قدرت آفت‌زاست.



371



«انفکاک» واژه عربی‌ست



جدایی، ازهم جداشدگی، جدا شدن؛ آزاد گشتن، آزادگی، آزادشدگی؛ ازجا دررفتن


نمونه: این الگوها خود در سطوح (سطح‌های) متفاوت انفکاک یافته (جدا شده) و در محیط‌های متفاوت عملیاتی و روان‌شناختی اسلوب‌های عمل سیاست‌گذاران دولت‌ها را ترسیم کرده است.



372



«انفورماتیک» واژه فرانسوی‌ست



داده‌ورزی، اطلاع‌رسانی، سازمان‌دهی و پردازش داده‌ها


نمونه: معاون وزیر بهداشت ضمن تشریح توفیقات (توفیق‌های) علمی پزشکی ایران، درمورد سامانه‌های انفورماتیک (اطلاع‌رسانیِ) بیمارستانی و سیستم ارجاع، با همتای اندونزیایی‌اش گفت‌وگو کرد.



373



«انقباض» واژه عربی‌ست



جمع‌شدگی، ترنجیدن، درهم‌کشیدگی، کاهش؛ گرفتگی، دل‌گیری، گرفتگیِ دل، افسردگی، اندوهگینی، گرفته‌خاطر شدن؛ خود را گرفتن، ترش‌رویی؛ خودداری، جلوگیری


نمونه: بوتاکس عضله (ماهیچه) را فلج می‌کند و اجازه نمی‌دهد که عضله (آن) منقبض شود. در سردردهای میگرنی نیز مانع از انقباض عضله می شود (از جمع شدن ماهیچه‌ها جلوگیری می‌کند).



374



«انقراض» واژه عربی‌ست



برچیدگی، نابودی، از میان رفتن، به سرآمدن، به‌سرآمدگی، پایان یافتن، پایان، انجام کار، فرجام کار


نمونه: بیش از 17 بال غاز پیشانی‌سفید بزرگ - که پرنده‌ای در خطر انقراض (نابودی) است- در پناهگاه حیات وحش تالاب بین‌المللی (جهانی) کانی برازان فرود آمده‌اند.



375



«انقضاء» واژه عربی‌ست



انقضا، نابود شدن، نابودی؛ گذشتن، سپری شدن؛ به پایان رسیدن، پایان گرفتن، سرآمدن، انجام، سررسیدن،


ر.ک.به: «امحاء»، شماره‌ی 302


نمونه: کنگرة آمریکا ... سال 1994 طرح مشابهی را برای منع فروش تسلیحات جنگی تصویب کرده بود؛ اما این قانون پس از انقضا (سرآمدن، به پایان رسیدن) در سال 2004، دیگر تمدید نشد.



376



«انقطاع» واژه عربی‌ست



بریدن، بریدگی، قطع شدگی؛ گسستگی، گسسته شدن، گسستن؛ نابودی؛ دل کندن؛ دور شدن، کنار رفتن؛ از دنیا بریدن


نمونه: شهدا (شهیدان) از دنیا دل کنده (کندند) و منقطع شدند، تا به خدا وصل شوند، و پیام آن‌ها برای ما انقطاع (بریدن) از دنیاست.



377



«انقلاب» واژه عربی‌ست



شورش، سرکشی، عصیان؛ زیرورو شدن، دگرگونی؛ ناآرامی، بی‌قراری، هیجان؛ برگشتن، برگشتگیِ کار



378



«انقیاد» واژه عربی‌ست



فرمان‌برداری، فرمانبرداری کردن، پیروی کردن، پیروی، سرسپردگی، گردن دادن/نهادن، رام شدن


نمونه: ... زمانی که «یک مردم» تحت (زیر) استعمار و یا انقیاد (سرسپردگی) و استثمار بیگانگان باشند، دادگاه عالی نیز به‌سان منابع موجود، اجرای حق تعیین سرنوشت را تنها از دو طریق (راه) میسر می‌داند ...



379



«انکار» واژه عربی‌ست



گردن نگرفتن، حاشا کردن، خودداری از اقرار؛ نپذیرفتن؛ بدگمانی؛ ناشناختن، ندانستن، نادانی


نمونه: سیاست انکار (نپذیرفتن) آسیب‌های اجتماعی زنان شکست‌خورده است.



380



«انکسار» واژه عربی‌ست



شکسته شدن، شکست، شکستگی؛ شکسته‌نفسی، فروتنی؛ ناتوانی، بی‌جانی، ضعف؛ ناامیدی، درماندگی


نمونه: اگر ثبات و اعتماد ملی، یعنی خطوط مختلف اجتماعی و سیاسی دچار (به) انکسار (شکستگی، شکستن) (دچار) شود، ما به سمت (سوی) مشروعیت‌زدایی گسترده پیش خواهیم رفت.



381



«انوار» واژه عربی‌ست



جمع نور؛ نورها، روشنی‌ها، روشنایی‌ها؛ جمع نار: آتش‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: اربعین سرور شهیدان عالم واژه‌ای‌ست که در آسمان عشق، ادب و عاطفة تاریخ بشر می‌درخشد و انوار (روشنایی‌های) عالم‌افروز آن، مسیر کاروان انسانیت و عقلانیت را نورانیت (نور) می‌بخشد.



382



«انواع» واژه عربی‌ست



جمع نوع: نوع‌ها،؛ گونه‌ها، کالاها، جنس‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: در زمینة شیوع انواع (گونه‌های) سرطان در بین (میان) مردان [شهر یزد]، در رتبة سوم، و در مصرف دخانیات، فست فودها، نمک و چاقی به‌ترتیب در جایگاه 12، 6، 13و 14 کشوری هستیم.



383



«انهدام» واژه عربی‌ست



ویران شدن، ویرانی، خرابی، نابودی، ویران کردن


نمونه: ارتش و نیروهای مسلح سوریه پس از انهدام (نابودی، ویرانیِ) مراکز (مرکزها) و مقرهای گروه تروریستیِ داعش، هم‌اکنون درحال تعقیب تروریست‌های فراری ... هستند.



384



«انیس» واژه عربی‌ست



همدم، غم‌خوار، دوست، یار، هم‌نشین



385



«اوائل» واژه عربی‌ست



جمع اول: بخش‌های آغازین، آغاز، پیشینیان، پیشین


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


 نمونه: تجربة تلخ سرمازدگیِ مرکبات مازندران در اوایل (آغاز) آذرماه سال گذشته... از یک سو، و تمایل (گرایش) به فروش محصولات پیش از موعد رسیدن، باعث (به) گرمیِ بازار دلالان و خرید ارزان دست‌رنج یک‌سالة باغ‌داران (منجر) شده است.



386



«اواخر» واژه عربی‌ست



جمع آخِر: آخرها، پایان، بخش‌های پایانی


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: از اواخر (پایان) وقت امروز، ... سرعت وزش باد شمال غربی... افزایش قابل ملاحظه ای (فراوانی، بسیاری) خواهد یافت.



387



«اواسط» واژه عربی‌ست



جمع اوسط: میانه‌ها، بخش‌های میانی، میانه،


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: معاون خدمات شهری شهرداری سنندج با بیان این‌که اواسط (میانة) آذر ماه برگ‌های پاییزی در این چهار پارک اعلام‌شده جمع‌آوری می‌شود، ابراز امیدواری کرد: شهروندان با حضور در این پارک ها (فضاها) از زیبایی‌های فصل پاییز بهره ببرند.



388



«اوامر» واژه عربی‌ست



جمع امر: فرمان‌ها، دستورها، حکم‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: درپایان ضمن اعلام آمادگیِ همه‌جانبه‌ی سپاه برای همکاری هم‌دلانه و شانه به‌ شانه‌ی سپاه با ارتش ... توفیق جناب عالی را در تحقق اوامر (دستورات) فرمانده معظم کل قوا (مدظله العالی) از ساحت ربوبی خواستارم.



389



«اوان» واژه عربی‌ست



گاه، هنگام


نمونه: اما اوج‌گیریِ مبارزات امام خمینی در اوان (هنگام) دهة 40، آغاز خروش مصطفی علیه (ضد) رژیم بود.




انتهای پیام /*