کد مطلب: 30594 | تاریخ مطلب: 1395/10/22
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

مجید محمدی کارشناس ارشد رشته مدیریت رسانه

مدیریت رسانه ها

مدیریت رسانه ها

1-    پرسش ها


آیا مدیریت رسانه ها اقتضائات ویژه ای دارد که آن را از مدیریت دیگر نهادها متمایز می کند؟ آیا مدیریت هر یک از رسانه ها (برحسب انواعی که دارند) اقتضائات و ویژگی های خاصی دارد؟ مدیریت در رسانه های دولتی و خصوصی چه تفاوت هایی دارد؟ مدیریت رسانه ها حاصل برآیند نیروهای چه گروه هایی است؟ مدیران رسانه ها تا چه حد می توانند به الگوسازی اقدام کنند؟ آیا مدیران رسانه ها در چنگال تشکیلات سازمان های رسانه ای گرفتارند؟ آن ها چه نسبتی با پژوهش های رسانه ای دارند؟ نحوه برخورد مدیران رسانه ها با انوع فشارهای بیرونی و درونی چگونه است؟ مدیران رسانه ها چه مقتضیات ویژه ای را باید رعایت کنند؟ سطح تحصیلات و تجربه مدیران رسانه ها کدام است؟ سطوح مختلف مدیریت رسانه ها چه وضعیتی دارد؟ مدیریت رسانه ها در نقاط بحرانی چگونه عمل می کند یا به بیان دیگر مدیریت بحران در رسانه ها چه وضعیتی دارد؟ مدیران رسانه ها با چه سازوکاری به مقام های خود دست می یابند؟ جا به جایی ها چگونه است؟ آیا می توان تصویری از شرایط مطلوب برای مدیریت رسانه ها در ایران عرضه کرد؟


پرسش های فوق نشان می دهند که می توان باب تازه ای در مطالعات رسانه ای با عنوان مدیریت رسانه ها باز کرد.


حتی اگر ما نتوانیم در آغاز کار به همه پرسش های فوق پاسخ دهیم، حداقل ضرورت چنین مطالعه ای را با پرسش های فوق نمایانگر ساخته ایم. این پرسش ها بیش از آنکه این موضوع را به عنوان موضوعی مربوط به علم مدیریت بنمایند آن را به حیطه مسایل کلان و ساختاری بخش فرهنگ و مدیریت فرهنگی جامعه می رانند. در اینجا اداره، عمدتاً به معنای بهره گیری از مقدورات و امکانات در جهت غایات است و اصطلاح فنی آن کمتر مدنظر است.


همچنین این بحث می خواهد مدیریت رسانه ها را در پناه مدیریت کلان جامعه قرار داده و فهم آنها را به یکدیگر مربوط سازد. آن چنان که پرسش های فوق نشان می دهند برای فهم رسانه ها و نسبت آنها با جامعه، یکی از مدخل های مناسب، بحث مدیریت رسانه هاست. مدیران رسانه ها یا از طرف حکومت انتخاب می شوند (در رسانه های دولتی و عمومی) و یا می توانند از سوی آن وتو شوند (در رسانه های خصوصی و از طریق مجراهایی مثل هیأت نظارت بر مطبوعات یا جز آن). بدین طریق مدیریت رسانه ها یکی از نقاط اتصال مهم رسانه ها با نظام سیاسی است. از سوی دیگر مدیران رسانه ها، در سطوح مختلف آن با مسائل اقتصادی و اجتماعی درگیرند و در مقام های پاسخگویی و مسئولیت قرار دارند. مسأله موفقیت در دو بعد بقا و توسعه همواره مدیران رسانه ها را وادار می کند ارتباط فعالی با جامعه مخاطبان خویش داشته باشند.


از این حیث مدیران رسانه ها در چگونگی عمل رسانه ها در برابر مخاطبان خویش نیز بسیار مؤثرند.


رسانه ها (چه در بخش دولتی و عمومی و چه در بخش خصوصی) پدیده های چند وجهی هستند: اغلب یک مؤسسه یا شرکت اقتصادی اند، یک نهاد فرهنگی- اجتماعی به شمار می آیند، یکی از ابزارهای تبلیغاتی حکومت هستند و در عالم سیاست قوه چهارم تلقی شده اند. از این حیث مدیریت آنها نیز چند وجهی می شود: وجهی از مدیریت آنها مدیریت اقتصادی برای بقا و رشد و توسعه فعالیت است؛ وجه دیگر مدیریت فرهنگی بالاخص در برابر تولیدکنندگان فرهنگی و مخاطبان است، وجه دیگر مدیریت فرهنگی بالاخص در برابر تولیدکنندگان فرهنگی و مخاطبان است، وجه دیگر مدیریت بحران ها تنش ها و مسائل جاری سیاسی-اجتماعی است و وجه دیگر مدیریت تبلیغات سیاسی جهت افزایش نفوذ و مشروعیت سیاسی است. بدین لحاظ ما در رسانه ها با سطوح مختلفی از مدیریت مواجه می شویم که هر یک بخشی از بار کار را بر دوش می گیرند و به بخشی از ارتباطات رسانه ها با دیگر افراد، نهادها و مخاطبان پوشش می دهند. این سطوح نیز اهمیت فهم مدیریت رسانه ها را برای فهم عملکرد رسانه ها در ایران روشن می کنند.


بررسی تفصیلی مدیریت رسانه ها مستلزم یک تحقیق میدانی است چرا که برخی از پرسش های مطرح شده با ارجاع به مدیران قابل کشف است. اما در این نوشته به دلیل محدودیت امکانات، به مباحث نظری و عمومی در باب این مسأله اکتفا می کنیم.


2-    دولتی- عمومی- خصوصی


شاید یکی از تقسیم بندی های مناسب برای فهم مدیریت رسانه ها در ایران تفکیک «دولتی- عمومی- خصوصی» باشد. رسانه های دولتی نسب خاصی با نظام سیاسی دارند (تقاضاهای نظام سیاسی را منعکس می کنند، به القا و تبلیغ می پردازند، پشتیبان توسعه هستند، مقوم نظام مشروعیت سیاسی هستندو...)، از امکانات دولتی بهره می گیرند، به انتظارات خاصی از مخاطبان پاسخ می دهند (همان انتظاراتی را که از دولت دارند) و خط قرمزهای حاکمیت سیاسی را به نحو ایجابی رعایت می کنند. اکثر رسانه های بخش عمومی در ایران از دولت مستقل هستند اما به دلیل ضعف کارگروهی، کاستی سرمایه گذاری در بخش فرهنگ، نهادهای مستقل و جامعه مدنی، قلّت مصرف کالاهای فرهنگی توسط مردم و عدم وجود سازوکار بازار آزاد در تولید و مصرف کالاهای فرهنگی، تحت نظارت دولت (در معنای وسیع آن) اداره می شوند و می توان آنها را در نسبت با نظام سیاسی و بهره گیری از امکانات دولتی با رعایت خط قرمزها نزدیک به رسانه های دولتی دانست. رسانه های خصوصی وضعیت بسیار متفاوتی از این حیث دارند اما به علت دامنه محدود عمل و مخاطب، تأثیر کمتری دارند.


مدیریت رسانه های دولتی، عمومی و خصوصی در ایران را می توان از سه جهت با یکدیگر مقایسه کرد: نوع عمل، حوزه عمل و مدیران.


نوع عمل مدیریت رسانه های دولتی و عمومی در ایران، نهادی، تقریبی، حرفه ای و برآیندی (یکی از اینها یا ترکیبی از اینها) است.


چون رسانه های دولتی نیز از نظر حقوقی در چارچوب قانون منتشر می شوند (گرچه در مواردی خاص فراقانون عمل می کنند) مدیریت این رسانه ها نسبت به دولت حالتی تقرب گونه دارد چون از یک سو می خواهد بقای کار خویش را تضمین کند و از سوی دیگر دولت، چنین انتظاری از آنان دارد. رسانه های دولتی در سطوح پایین مدیریت ناچار از عملکردی حرفه ای هستند، چون می خواهند با رسانه های خصوصی رقابت کنند، مخاطبان را حفظ کنند (ارزان بودن کافی نیست) و تا حدی جذاب و موفق باشند. همچنین در رسانه هایی که از چندین جهت امکان اعمال نظر در آنها وجود دارد مدیریتی ناچار از عملکرد برآیندی است و باید موازنه ای میان نیروهایی که از درون و بیرون بر آن تأثیر می گذارند برقرار کند.


مدیریت رسانه های خصوصی در ایران از نظر حقوقی کاملاً در چارچوب نهادی عمل می کند چون قانون در اینجا کاملاً در جهت منافع آنهاست. قانون و نهادهای ناشی از آن (تا حدی که قلمرو آن بسط یافته باشد) حفاظی برای مدیران رسانه های خصوصی در برابر گروه های فشار هستند. همچنین قانون امتیازاتی را برای رسانه های خصوصی قایل شده است که به بنیه اقتصادی و قوام اجتماعی آنها یاری می رساند. مدیریت این رسانه ها به ناچار حرفه ای است یا اگر چنین نیست به سرعت باید به مدیریت حرفه ای تبدیل شود تا بتواند اولاً به رقابت با رسانه های دولتی بپردازد و ثانیاً با عوامل دست اندرکار (نویسندگان، خبرنگاران، ویراستاران، کارگردانان و مانند آنها) کار کند.


اداره کنندگان رسانه ها در بخش دولتی/ عمومی در همه حوزه ها به فعالیت می پردازند. مؤسسه های بخش دولتی/ عمومی حتی پس از آنکه بخش خصوصی توان فنی، اجرایی و اقتصادی اداره یک رسانه را پیدا کرد (مثل مطبوعات یا کتاب) باز هم در آن عرصه حضور پیدا می کنند. در این حال حضور بخش دولتی/ عمومی دیگر نقش توسعه ای ندارد. مدیریت رادیو- تلویزیون و ویدئو به نحو انحصاری در اختیار بخش دولتی/ عمومی است و بخش خصوصی امکان فعالیت در آن قلمروها را ندارد. از این جهت عوامل حرفه ای و کارشناسان (مجلات علمی و تخصصی، نشریات عمومی) و رهبران جناح ها (روزنامه ها) می توانند مدیران رسانه های خصوصی باشند، اما مدیران رسانه های دولتی حیطه گسترده تری دارند و کارگزاران فرهنگی،   رهبران جناح های سهیم در قدرت، فعالان نزدیک به حکومت و متخصصان مورد تأیید را شامل می شوند.


3-    سیاستگذاری


مدیران رسانه ها در ایران صرفاً مجری سیاست های از پیش اعلام شده نیستند، بلکه اولاً خود در روند سیاستگذاری مشارکت دارند. ثانیاً تصمیمات آنها موجب زمینه سازی برای برخی سیاست ها یا مانع برخی دیگر از آنها می شود و ثالثاً سیاست ها در مقام اجرا به دست مدیران سپرده می شود و آنان می توانند قرائت های گوناگونی از آنها داشته باشند.


سیاستگذاری رسانه ای در ایران (در بخش هایی که مدنظر باشد) فعالیتی کوتاه مدت است و به چشم برنامه های میان مدت یا بلندمدت نمی توان به آن نگاه کرد.


هرگونه سیاستگذاری با سه شاخص کلی ثبات، رشد و تأثیر درگیر است. آنچه رسانه ها را از حیث این شاخص ها از یکدیگر متمایز می کند نوع مواجهه آنان با این امور است. ثبات یک رسانه ممکن است ناشی از برخورد فعال آن با واقعیت های اجتماعی و نهادها باشد. در مقابل، ثبات یک رسانه دیگر ممکن است ناشی از انفعال تام و تمام آن در برابر دولت و گروه های فشار باشد. رشد می تواند برنامه ریزی شده و خودانگیخته و می تواند واکنشی و عکس العملی باشد. تأثیر نیز می تواند متوجه به گروه هم اندیشان یا هم جهت ها باشد یا اینکه همه مخاطبان بالقوه را دربرگیرد. بدین ترتیب مدیریت رسانه ها در امر سیاست گذاری با سه طیف زیر مواجه هستند:













                                                                                                                    ثبات
  فعال  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ     منفعل    












                                                                                                                   رشد
 خودانگیخته  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ        واکنشی     












                                                            تأثیر
                                                          عمومی     ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  بر گروه های خاص      

 


براساس این سه شاخص کلی و جایی که رسانه در هر یکی از طیف ها اشغال می کند، مدیریت رسانه می تواند در برابر شرایطی مثل تبدیل فرآیند نشر و پخش به یک فعالیت جهانی و یک صنعت، عدم امکان استقلال رفتاری حکومت های ملی و محلی در نشر و پخش، تبدیل شدن نشر وپخش به جزیی از قدرت ملی و رفاه اقتصادی ملی، همسو شدن پخش و نشر از جهت قدرت انتخاب یا خرید مختارانه توسط تماشاگران و مخاطبان، تنوع سیستم های ارسال و دریافت داده ها و مواد، تولید بیشتر مواد رسانه ای براساس فرمول های گوناگون، توازی محلی گرایی و پخش محدود (Narrowcasting) با پخش ملی، منطقه ای و بین المللی، تغییر سریع مقررات، خانگی شدن فعالیت رسانه ای (مصرف کالاهای فرهنگی در خانه همانند کار)، تحول از سیستم ارائه مجوز براساس اعتماد (به بخش خصوصی) به سیستم افزایش قدرت بازیگران مستقل، حرکت به سوی سیستم های چند رسانه ای (صدا، متن، تصویر متحرک و ساکن)، دادن توانایی خرید برنامه به مخاطبان و تولید و توزیع مواد رسانه ای توسط مؤسسات مستقل و کوچک، واکنش مناسب داشته باشد.


همچنین او می تواند بر روی پیوستارهای زیر جای خود را مشخص کند:


به عنوان مثال اگر مدیریت یک رسانه در بی ثباتی از نوع منفعل باشد طبیعتاً به بی اعتمادی مردم دامن خواهد زد. یا اگر در پی تأثیر عمومی باشد مخاطبان را لایه لایه برنخواهد گزید، چرا که در نهایت برخی از اقشار از کف خواهند رفت. رابطه میان سه پیوستار کلی مربوط به ثبات، تأثیر، رشد یا پیوستارهای بعدی رابطه علّی نیست. بلکه نوع انتخاب در آن پیوستارها، در اینکه رسانه در کجای پیوستارهای گروه دوم قرار گیرد، مؤثر می افتد.


مدیران رسانه های عمومی و دولتی در برخی از پیوستارها (مثل رابطه با دولت یا حاکمیت، سیاست فرهنگی، بخش اقتصادی مربوط، تقاضاهای نظام سیاسی، تقدم و تأخر گستره) امکان اعمال نظر کمتری دارند. اما در پیوستارهای دیگر همانند مدیران رسانه های خصوصی، خود می توانند در سیاست ها و انتخاب جای رسانه خود در پیوستار مربوطه اعمال نظر مستقیم و مؤثر داشته باشند. آنها می توانند در کارکردها دستکاری کنند، موازنه های خاصی میان گروه های فشار و میان خود و گروه های فشار برقرار سازند، نوع مواجهه خود با دیگر رسانه ها (و اگر انحصاری نباشند، نوع مواجهه با رسانه های رقیب از جنس خود) را مشخص کنند، و حیطه فعالیت، نوع مخاطب، تقدم و تأخر منابع مالی و کارکردهای اجتماعی خود را مشخص سازند.


طبیعی است که آنها در هر گونه سیاستگذاری باید تقاضاهای نام سیاسی را ملحوظ دارند.


مدیران رسانه های خصوصی به همان نسبتی که از امکانات و سوبسیدهای دولتی برخوردار باشند، به نحوه عمل رسانه های دولتی و عمومی نزدیک می شوند. اما رسانه ای نیز که از هیچ گونه سوبسید یا امکاناتی برخوردار نیست در نهایت به نوعی داد و ستد با دولت و حکومت تن در می دهد (این داد و ستد در کشورهای در حال توسعه، وضعیت بی ثبات، بی قاعده و مبهمی پیدا می کند و لوازم ناهنجاری دارد) اما همواره به عنوان یک طرف دارای اراده و نظر در این داد و ستد حضور دارند. رسانه های خصوصی به عنوان نهادهای مدنی میان دولت و شهروندان عمل می کنند و ناچارند در این میان جایی با ثبات برای خود دست و پا کنند.


4-    پژوهش


پژوهش های رسانه ای در دو سطح بنیادی و کاربردی انجام می گیرند. هر یک از این دو می توانند نظری یا میدانی باشند. مدیران رسانه ها عمدتاً به پژوهش های کاربردی و میدانی نیاز دارند اما این به این معنا نیست که آنها از پژوهش های بنیادی و نظری در باب رسانه ها بی نیاز باشند.


مدیران رسانه ها به طور مرتب باید از وضعیت رسانه خود و نسبت خود با مخاطبان اطلاع حاصل کنند، سیاست های ممکن و مطلوب را بررسی کنند، از آینده رسانه ها به طور کمی و کیفی مطلع باشند، نسبت خود را با دولت و ساختارهای اقتصادی روشن کنند و از رسانه های رقیب غافل نمانند.


مدیران رسانه ها در صورتی که خود قادر به تأمین هزینه های پژوهش در سازمان خود، سفارش تحقیق دهند. اما اگر خود قادر به چنین کاری نباشند می توانند به مؤسسات پژوهشی رسانه ای چنین عناوینی را توصیه کنند. حداقل کاری که رسانه های کوچک می توانند انجام دهند ایجاد یک نظام ثبت داده های مربوط به خود است که در هر لحظه امکان استفاده از آنها توسط محققین احتمالی یا دانشجویان دوره های کارشناسی ارشد یا دکترا وجود داشته باشد.


در شرایطی که مدیریت رسانه نسبتی با پژوهش های رسانه ای نداشته باشد یا این نسبت سست باشد، مدیریت رسانه ها (چه به دست افراد با تجربه و غیر متخصص) به شکل غریزی جریان خواهد یافت. مدیریت غریزی کاملاً مقهور شرایط موجود است و از این جهت تا حدودی متوهم، توطئه اندیش و گاه تابع محض جریان های بیرون از رسانه است.


از همین روست که بخش قابل ملاحظه ای از مدیران رسانه ها در ایران به علت مدیریت غریزی (و امور دیگری مثل وابستگی به رانت ها و سوبسیدها، نظریه های حاکم بر فرهنگ سیاسی و ضعف نهادهای مدنی) به میزان قابل ملاحظه ای مقهور گروه های فشار و جناح های حاکم هستند. رسانه ها در ایران حتی از حقوقی که قانون برای آنها برشمرده کمتر استفاده می کنند چرا که مدیران آنها نمی توانند تعادل لازم را میان تمایلات و اقتضائات خود با تقاضاهای سیاسی بیرونی و تقاضاهای گروه های فشار برقرار کنند.


5-    الگوپذیری و الگوسازی


پس از تحولات بزرگ اجتماعی و سیاسی، جامعه و دولت به دنبال ارائه تصویر دیگری از رسانه ها، و بالاخص رسانه های همگانی و فراگیر هستند. در این حال ما با یک دوره توقف یا رکود جهت اعمال تغییرات مواجه هستیم و رسانه ها پس از یک حرکت کند و آهسته، دوباره به سطح تولیدات انبوه قبلی پا می گذارند. آنچه مدنظر عوامل تغییردهنده، و مدیریت تازه است عرضه یک الگوی جدید است که از دل سنت های مورد نظر پیشین و تحولات جدید سربرآورده باشد و تلاش می شود که اگر این الگو خود به خود شکل نگرفته است، با برنامه ریزی و کار، شکل گیرد.


از سوی دیگر تلاش می شود روند الگوپذیری سابق (چه از برخی نهادهای داخلی که اکنون عمر آنها به پایان رسیده و چه از نهادهای خارجی که مذموم معرفی می شوند) متوقف شود.


در این حال ما با دو جریان الگوپذیری و الگوسازی که توسط مدیریت رسانه ها هدایت می شوند، مواجه خواهیم بود. الگوپذیری از سرناچاری است، چرا که رسانه باید کار کند و برای کار به نیروها، مواد و فرم هایی متکی است که از پیش شکل گرفته اند. منابع عمده الگوپذیری در این شرایط عبارت هستند از کارکنان قدیمی که علی رغم تغییر و جا به جایی، بخش زیادی از آنها در چارچوب سازمان رسانه باقی می مانند و «تولید از سر ناچاری» به آنها متکی است، خرید برنامه و مواد از خارج در کشورهای پیرامونی به دلیل عدم پاسخگویی تولید داخلی به نیازهای مخاطبین و ضرورت رقابت با شبکه های خارجی، آموزش های فنی و کاربردی که عمدتاً به یک جریان عام بشری نسبت داده نمی شوند، بلکه از نظر عوامل تازه تغییر، جز رژیم پیشین فرهنگی و فکری هستند، پدیده های تازه تکنولوژیک در عرصه رسانه ها که یا خود تا حدی شیوه ها و فرهنگ کار را نیز به همراه می آورند، ارتباطات خارجی خود سازمان رسانه (دفاتر خارج از کشور) و احیاناً حضور رسانه های بیگانه در فضای کشور.


ولی نیروهای تازه به موازات برخی واقع بینی ها در حد توان تلاش می کنند عوامل و عناصر تازه ای را به درون سازمان خود راه دهند. حضور بیشتر عناصری از درون حاکمیت در سطح مدیریت ها، تأکید بر محل رجوع واقع شدن نیروهای انقلابی و کسانی که ارزش های نظام تازه را تبلیغ می کنند، حذف اقشاری که به دشواری در چارچوب های نظام ارزشی تازه جای می گیرند و سنگین کردن کفه برخی از مواد و مضامین، در جهت الگوسازی خودی عمل می کنند.


این الگوسازی در سطح تشکیلات نیز پیگری شده است؛ تغییر بنیادی تشکیلات یک سازمان در حال کار معمولا دشوار است ولی تغییر مدیران ارشد به سرعت انجام می شود. یک کار جدی که معمولا در سطح تشکیلات در جهت الگوسازی انجام می گیرد، ایجاد واحدهای نمونه سازی است. به این واحدها پروبال داده می شود تا بتوانند به عوامل جدی و مؤثر در تشکیلات تبدیل شوند و حتی جایگزین بخش های دیگری شوند ولی معمولاً تلاش فوق ابتر می ماند و واحدهای فوق در تشکیلات قدیمی جذب و هضم می گردند، مگر آنکه این نمونه سازی هم جهت با مجموعه تحولات رسانه ای (مثل ساختن موسیقی تصویری (Video Clip) در سراسر جهان باشد، یا مقتضیات اجتماعی تازه و خواست مردم، موجد آن باشند.


از جمله تحولاتی که به خاطر پیگیری ایده الگوسازی در سازمان رادیو و تلویزیون ایران صورت گرفته، به حداقل رسیدن رابطه تولید و پخش است. اعمال نظارت زیاد بر کار تولید و به همین علت هماهنگ شد و عدم توازن روند تولید و پخش، تزریق نیروهای تولیدی که تصور روشنی از پخش ندارند، حضور عناصری در پخش که با فرآیند تولید چندان آشنا نیستند و برهم خوردن ساختار تولید از جمله عواملی بوده اند که در ایران میان تولید و پخش فاصله انداخته اند. این الگوسازی گرچه در مواردی به ظهور و بروز برخی کارها (که اگر تولید و پخش هماهنگی داشتند اصولاً کمتر امکان تولید پیدا می کردند) کمک کرده است ولی لوازم و پیامدهایی نیز برای هر دو طرف به بار آورده است.


در شاکله ایده الگوسازی تأکید زیادی بر دوگانه خودی/غیرخودی می رود. همین نکته اولاً باعث می شود که دوگانه های دیگر و لازمی مثل خوب/ بد یا درست / نادرست یا حرفه ای / غیرحرفه ای نقش مرتبه دوم پیدا کنند.


بدین معنا که «خودی نادرست» بر «غیرخودی درست» یا «غیرحرفه ای خودی» بر «حرفه ای غیرخودی» در مواردی ترجیح داده شود. ثانیاً دوگانه دیگر و مهمّی مثل ممکن / ناممکن (با واقع بینی) به دست فراموشی سپرده می شود. برخی از تلاش هایی که در روند الگوسازی صورت می گیرد اصولا متوجه خودی غیر ممکن هستند که در نهایت مغلوب «غیرخودی ممکن» واقع می شود. در همین جاست که می توان از تفکیک آرمان گرایی روشمند و غیرروشمند سخن گفت. هرگونه تلاش برای رسیدن به الگوی خودی، بدون روشی برای رسیدن به آن ابتر می ماند.


در نهایت ما با یک پرسش بنیادی تر رو به رو می شویم: چه معیارها و ملاک هایی خودی را از غیرخودی متمایز می کنند؟ آیا حوزه هایی برای سخن گفتن از خودی و غیرخودی وجود دارد؟


آیا پدیده هایی را که حاصل اندیشه بشر هستند (تکنولوژی، فنون برنامه ریزی...) می توان غیرخودی دانست؟ ارزیابی ما در باب فعالیت های معطوف به الگوسازی خودی و سطح  الگوپذیری چیست؟ این سؤالات و مسائلی  که پیش از آن در بحث الگوسازی و الگوپذیری مطرح شدند آنجا اهمیت پیدا می کند که مدیریت یک سازمان رادیو تلویزیونی در یک کشور در حال گذار بخواهد الگوسازی را در جمع مسایل استراتژیک خود قرار دهد.


6-     مشکلات


مدیریت رسانه ها در ایران علی رغم تفاوت هایی که از جهات مختلف دارند، در مجموعه مشکلات با یکدیگر اشتراک دارند:


الف. انفعال: هیچ کش از رسانه ها انتظار خودسری و بی توجهی به تقاضاهای دولت، گروه های فشار و مردم را ندارد اما این رابطه باید در یک نظام مبادله و داد و ستد صورت گیرد. مدیران رسانه ها در این کنش متقابل کمتر نفعی را متوجه رسانه ها تحت اداره خویش می کنند.


ب. ناوابستگی شغلی: مدیریت رسانه ها هنوز به تخصصی که دارای یک رشته دانشگاهی باشد یا به مقدمات تجربی و تخصصی مشخصی نیاز داشته باشد و بدون آن افراد نتوانند به این کار اقدام کنند تبدیل نشده است. همچنین به دلیل امکانات دولتی (در بخش دولتی و عمومی) و سوبسیدها و رانت ها (در بخش خصوصی) این تجربه و تخصص مدیران نیست که حرف اول رامی زند، بلکه سازمان های رسانه ای با حداقل تجربه و سعی و خطا در استراتژی ها و برنامه های بنیادی قابل اداره هستند. اما کسانی که وارد این عرصه شدند نمی توانند به اقتضائات خاص آن بی توجه باشند. مشکل بخشی از مدیران رسانه ها بالاخص در بخش دولتی / عمومی در ایران آن است که مدیریت رسانه ها برای ایشان نوعی «حضور در صحنه» اجرایی است و به آسانی از مدیریت یک رسانه به فلان مقام اجرایی (یا بالعکس) قابل انتقال هستند.


ج. توهم اهمیت: مدیران رسانه ها در ایران از اهمیت رسانه ها (این نکته، خود جای بحث دارد که چگونه بر نقش رسانه ها تا این حد غلو شده است) به اهمیت خود می رسند. از این جهت عموم آنان چه از حیث روابط با دیگر سازمان ها و چه از نظر انتظاراتی که از جامعه و دولت دارند خود را در مرتبه ای بالاتر جای داده و مدام تقاضاهای خود را عرضه می کنند، بدون اینکه کسی مسئولیت هایشان را به آنان متذکر شود.


همچنین اعمال گروه های فشار به آنان القا می کند که در صورت نبود عوامل فوق می توانستند عالم امکان را زیرورو کنند.


د. پخش رانت: مدیران رسانه ها، بالاخص رسانه های دولتی و عمومی که مصرف کننده بودجه های عمومی هستند از نگاه گروه های تولیدکننده و همکاران آنها، مرکز پخش رانت های دولتی و عمومی هستند. مدیران نیز از توجهی که به آنان می شود یا قدری که برای آنان قایل می شوند شادمانند، بدون آنکه به تبعات این توجه و قدرگذاری بیندیشند. یکی از علل بی ثباتی مدیریت رسانه ها در ایران وجود رقبای بسیار برای بهره گیری از رانتهاست و مدیری که عملا نمی تواند همه رانت بگیران را به گونه ای راضی کند طبیعتا در یک جا به جایی یا بحران سیاسی کنار می رود.


ه. جداافتادگی: در ایران پدیده ای به نام مدیریت ارتباطات، مدیریت رسانه ها را تکمیل نمی کند. از این جهت هر یک از رسانه ها در جزیره دورافتاده خویش عمل می کند و گهگاه تیری از یکی از آنها بی هدف به سوی دیگری شلیک می شود. همچنین سطح همکاری و دفاع از منافع مشترک در آنها بسیار پایین است.


و. نازل بودن سطح بهره وری: در ایران هم سطح بهره وری نیروهای داخل و درگیر در رسانه ها پایین است و هم سطح بهره وری محصولات و تولیدات رسانه ها نازل است. اکثر رسانه ها (بالاخص دولتی ها) با حجم زیادی از نیروهای انسانی غیرکارآمد درگیر هستند که بخشی از آنها براساس روابط (خویشاوندی یا محفلی) به کار دعوت شده اند (یکی از اجزای مدیریت رسیدگی به گروه های مهر پیوند است). از دانش و تجربه نیروهای کارشناس موجود نیز به خوبی استفاده نمی شود. مدیران رسانه ها توانایی افزایش میزان بهره گیری از کالاهای تولید شده خود را نیز دارا نیستند. به عنوان مثال تلویزیون توانایی عرضه اطلاعات کافی در حد برنامه های خویش را دارا نیست:


معرفی برنامه ها در مطبوعات ناقص است و موارد خطا در آنها کم نیست؛ بازخوردهای برنامه ها به خوبی منتقل نمی شود؛ شبکه ها نمی توانند برنامه های خود را به نحو منطقی و موجز معرفی نمایند و به برنامه سازی مستقل در این محدوده متوسل می شوند؛ و کتب و جزوات مناسب برای افزایش اطلاعات و آشنایی توده مردم با این رسانه بسیار اندک شمارند. نتیجه این امر آن است که تلویزیون در خانواده های ایرانی ساعت ها بدون بیننده یا بدون بیننده فعال روشن است و صرفا به جزیی از اثاثیه منزل که نباید آن را جدی گرفت تبدیل شده است، مخاطب برنامه ها روشن نیست، برنامه های ویژه اقشار خاص، مخاطب عام دارند و برنامه هایی که باید مخاطب عام داشته باشند، قلیل الناظر هستند. تبعات این امر برای خود رسانه بسیارند: مثل اینکه پیرمردها از برنامه های جوانان انتقاد می کنند یا کودکان از برنامه های ساعات آخر شب.


ز. ضعف کارگروهی: فعالیت رسانه ای مستلزم کارگروهی عده ای است که بتوانند به نحو اندام وار (غیرمکانیکی) با یکدیگر کار کنند. ویراستاران، نمونه خوانان، سردبیران، تهیه کنندگان، کارگردانان و دیگر اعضای تحریریه، پخش یا تولید باید چم و خم کار یکدیگر را بشناسند و در فضایی دوستانه با یکدیگر زندگی کنند تا نتیجه کار، موفق از آب در آید. کار و فعالیت رسانه ای صرفا با تقسیم کار و مدیریت از راه دور و با فاصله پیش نمی رود.


ح. ضعف نهادهای جامعه مدنی: مدیران رسانه های خصوصی با این مشکل بیشتر درگیر هستند. آنها مجبورند نقاط اتکایی در تحولات و تنش های اجتماعی داشته باشند و اگر قانون و حاکمیت سیاسی چنین نقطه اتکایی را به آنها ندهد (که در کشورهای پیرامونی کمتر چنین چیزی امکان پذیر است) آنها تنها می توانند به نهادهای ناوابسته و واسطه (که از انجمن ها و سندیکاهای حرفه ای رسانه ای آغاز و به انجمن های علمی و فرهنگی و نهادهای گسترده تر مثل احزاب ختم می شوند) تمسک جویند. اتکای به مخاطبان و مردم در یک جامعه توده وار که نیروها و تمایلات مردمی در آنها تشکل و تشخص نیافته اند صرفا خواب و خیال است. بخش عمده ای از احساس بی ثباتی در رسانه ها ناشی از ضعف این گونه تشکل هاست.


 


 


 

. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال