کد مطلب: 30610 | تاریخ مطلب: 1396/03/13
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

سیده الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (3)

در مطلب این هفته نیز ادامه ی حرف «الف» را پی گرفته ایم. خبرنگاران ارجمند به چند نکته ی دیگر درباره ی واژه های برابر توجه نمایند:

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (3)


در مطلب این هفته نیز ادامه‌ی حرف «الف» را پی گرفته‌ایم. خبرنگاران ارجمند به چند نکته‌ی دیگر درباره‌ی واژه‌های برابر توجه نمایند:


1- برابرهای پیشنهادی، همواره واژگان فارسی نیستند. گاهی برابر عربی نیز پیشنهاد می‌شود. منتها این برابرها رایج و آشنا با گوش مخاطب عام است.


2- از این هفته تصمیم گرفتیم برای برخی مدخل‌ها، نمونه‌هایی از برابرهای پیشنهادی را در متن یک خبر نیز اعمال نماییم؛ به‌ویژه در مدخل‌های پرکاربرد با برابرهای دقیق.



حرف «الف» بخش دوم:










































                  






























































































































































































































ردیف



واژه



برابر درست



48



«احتمالاً» واژه عربی‌ست



به‌احتمال، شاید، گویا


ر.ک.به: «اتفاقاً» (شماره‌ی 19 درس دوم)



49



«احتیاج» واژه عربی‌ست



نیاز، ضرورت



50



«احتیاط» واژه عربی‌ست



دوراندیشی، پختگی، تأمّل، توجه، پروا، تردید، شک، دقت، ملاحظه


نمونه: ... فعالان بازار سرمایه، همچنان احتیاط پیشه کردند = ... فعالان بازار سرمایه، هم‌چنان دوراندیشی کردند (... هم‌چنان پروا داشتند)



51



«احداث» واژه عربی‌ست



نوسازی، ساخت



52



«احراز» واژه عربی‌ست



دست‌یابی، فراهم‌آوری



53



«احزاب» واژه عربی‌ست



گروه‌ها، دسته‌ها، حزب‌ها


در متن‌هایی که بار حقوقی دارند، «حزب» مفهومی ویژه پیدا می‌کند و نمی‌توان آن را با «گروه» یا «دسته» یکی دانست؛ اما می‌توان به جای کاربرد جمع مکسر عربی در زبان فارسی، آن را با نشانه‌ی جمع فارسی (حزب‌ها) جمع بست.



54



«احساسات» واژه عربی‌ست



هیجان‌ها، حال‌ها، دریافت‌ها، باورها


بهتر است نشانه‌های جمع عربی (ات، ین، ون، جمع مکسّر) را به‌ندرت در زبان فارسی به کار ببریم. واژه از سرزمینی به سرزمین دیگر سفر می‌کند، نه دستور زبان!



  احساسات و عواطف



احساسات، عواطف، هیجان‌ها


ترکیب این دو واژه در کنار هم در حوزه‌ی زبان معیار و خبرنویسی، درازنویسی و غلط به‌شمار می‌آید؛ و باید یکی از این دو را به کار برد.


نمونه: احساسات و عواطف مذهبیِ مردم = احساسات مذهبیِ مردم، عواطف مذهبیِ مردم، هیجان‌های مذهبیِ مردم



55



«احسان» واژه عربی‌ست



خوبی، نیکی، نیکوکاری، بخشش



   احسان و نیکوکاری



نیکوکاری، احسان


ر.ک.به: «احساسات و عواطف»، شماره‌ی 54



56



«احکام» واژه عربی‌ست



حکم‌ها، فرمان‌ها، دستورها، فتواها


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه: صدور احکام شرعی = صدور حکم‌(فتوا)های دینی (شرعی)



57



«احمق» واژه عربی‌ست



گول، نادان، گیج



58



«اِحیا» واژه عربی‌ست



زنده‌سازی، زنده، دوباره‌سازی، بازسازی


نمونه: ... ظرفیت‌های کشور را احیا کرد = ظرفیت‌های کشور را زنده کرد



59



«اَحیاناً» واژه عربی‌ست



گاه‌گاه، گه‌گاه، اتفاقی


ر.ک.به: «اتفاقاً» (شماره‌ی 19 درس دوم)



60



«اَخبار» واژه عربی‌ست



آگاهی‌ها، خبرها


اگر مقصود از «اخبار» بار حقوقی و رسانه‌ییِ آن باشد، بهتر است همان «خبرها» نوشته شود.


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه: اخبار کذب = خبرهای دروغ



61



«اختصار» واژه عربی‌ست



کوتاه‌سخن



     به‌اختصار



کوتاه، چکیده


نمونه: به‌اختصار تشریح خواهد شد = کوتاه (بهکوتاهی) بیان می‌شود



    حروف اختصاری



کوته‌نوشت



62



«اِختفا» واژه عربی‌ست



پنهان‌شدگی، پنهان ‌شدن، پوشیده ‌شدن، نهان‌ شدن



    محل اختفا



نهان‌گاه،


در برخی خبرها می‌توان به جای «محل اختفا»، «کمین‌گاه» نیز استفاده کرد.



63



«اِختلاط» واژه عربی‌ست



آمیزش، آمیختن، درهم‌شدن، آمیختگی، به‌هم‌آمیختگی، گفت‌وگو، هم‌نشینی، هم‌صحبتی


نمونه: اختلاط کامل با ظرفیت تصفیه‌ی فاضلاب = آمیختگیِ کامل با ظرفیت تصفیه‌ی فاضلاب


نمونه2: بیودیزل ... با هر نسبتی با گازوئیل نفتی قابل اختلاط است = بیودیزل را ... با هر نسبتی، می‌توان با گازوییل نفتی آمیخت.


نمونه3: اختلاط دختر و پسر = هم‌نشینیِ دختر و پسر



64



«اِختلال» واژه عربی‌ست



بی‌سروسامانی، آشفتگی، بی‌نظمی


نمونه: اختلال در شبکه‌ی مخابرات = آشفتگی در شبکه‌ی مخابرات



65



«اِختناق» واژه عربی‌ست



خفه‌شدگی، خفگی



66



«اختیار کردن» مصدر مرکب است از: اختیار (مصدر عربی) + کردن (مصدر کمکی فارسی)



گزیدن، برگزیدن، گزینش



67



«اخذ» واژه عربی‌ست



گرفتن، دریافت


نمونه: شعبه‌ی اخذ رأی = شعبه‌ی دریافت رأی (شعبه‌ی رأی‌گیری)



68



«اخراج» واژه عربی‌ست



بیرون ‌کردن، بیرون راندن



69



«اَخلاف» واژه عربی‌ست



فرزندان


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه: اَخلاف آذری‌های باستان = فرزندان آذری‌های باستان



70



«اُخوّت» واژه عربی‌ست



برادری



71



«اخیراً» واژه عربی‌ست



به‌تازگی، تازگی‌ها


ر.ک.به: «اتفاقاً» (شماره‌ی 19 درس دوم)



72



«اِدراک» واژه عربی‌ست



دریافت، فهم، شناخت


نمونه: ادراک علمی = دریافت علمی



73



«اَدوات» واژه عربی‌ست



آلت‌ها، ابزار


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه: ادوات جنگی = ابزارهای جنگی



74



«اَدوار» واژه عربی‌ست



گردش‌ها، زمانه‌ها، دوره‌ها


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه: نماینده‌ی ادوار سوم تا هفتم مجلس شورای اسلامی = نماینده‌ی دوره‌های سوم تا هفتم مجلس شورای اسلامی



75



«ادیت» واژه انگلیسی‌ست



ویرایش



76



«اِذن» واژه عربی‌ست



دستور، اجازه، فرمان


نمونه: اذن الاهی = فرمان الاهی (پروردگار)



   اذن و اجازه



اجازه، فرمان، دستور


ر.ک.به: «احساسات و عواطف»، شماره‌ی 54



77



«اذان» واژه عربی‌ست



بانگ نماز



78



«اذیت» واژه عربی‌ست



آزار، آسیب، ناراحتی



79



«اذیت» کردن



آزار دادن، آزاردن، آسیب رساندن



80



ارامنه



ارمنی‌ها، ارمنیان


نه‌تنها واژگان عربی را در فارسی به‌ندرت با نشانه‌های جمع‌ عربی جمع می‌بندیم، بل‌که برای واژگان غیرعربی هرگز نباید از جمع عربی استفاده کرد.



82



«ارائه» واژه معرب است



نمایش، نشان


اصل این واژه فارسی‌ست و از «رای» به معنا: تدبیر، خردورزی و بیان دیدگاه آمده؛ الف میانی به همزه‌ی عربی تبدیل شده و به باب افعال رفته است.


نمونه: بانوان [ورزشکار] ایران مبارزه‌های مناسب و حساب‌شده‌یی را ارائه کردند = بانوان [ورزشکار] ایران مبارزه‌های مناسب و حساب‌شده‌یی را نمایش دادند



ارائه



عرضه، تقدیم، پیشکش، دادن، بیان، معرفی،


«ارائه» در زبان فارسی به‌اشتباه در معناهای بالا به‌کار رفته است، که باید از کاربرد ان پرهیز کرد.


نمونه:  ... به طرح و برنامه های کارشناسی ارائه‌شده از طرف همه نامزدها دقت کنند = ... به طرح و برنامه‌های کارشناسانهی همه‌ی نامزدها دقت کنند (... به طرح و برنامه‌های کارشناسی‌شده‌ی همه‌ی نامزدها دقت کنند)



ارائه‌کننده



نشان‌دهنده، بیان‌کننده



82



«ارتباط» واژه عربی‌ست



پیوند، پیوستگی، وابسته، وابستگی


نمونه:  ... بلکه حتی با احساسات و عواطف ما نیز در ارتباط خواهد بود = ... بل‌که حتی با عواطف ما نیز وابسته است



83



  ارتباطات



پیوندها، پل‌ها، دوستی‌ها، رسانایی، رسانه‌یی


«دانش ارتباطات» و سمت‌هایی که به «وزارت ارتباطات و فناوری» و شرکت‌ها و سازمان‌های پیوسته استفاده می‌شود، بار حقوقی دارند و در زبان فارسی به همین شکل به کار می‌روند.


نمونه:  ارتباطات خوبی با سایر کشورها برقرار شده = دوستی‌های خوبی با دیگر کشورها برقرار شده


نمونه2: کره جنوبی به دنبال برقراری ارتباطات قطع شده با کره شمالی است = کره جنوبی به دنبال بازگشت پیوند با کره شمالی‌ست














. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال