کد مطلب: 30616 | تاریخ مطلب: 1396/04/20
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (6)

از ابتدای این روند جدید جعبه ی «ادبیات در خبر» و تهیه ی جدول واژگانی که به درد خبرنگاران می خورد، چند نکته را یادآوری کردیم که جمع بندیِ آن در این مطلب چنین می شود:

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (6)

یکم؛ نظم چینش مدخل‌ها، ترتیب الفباییِ فارسی‌ست؛ و هنوز در حرف «الف» هستیم.


دوم؛ قرار نیست فارسیِ سره‌نویسی را بیاموزیم. قرار است برابرهایی را به یاد و ذهن خبرنگار بیاوریم که ممکن است از یاد برده باشد. هدف نخست ما این است: گستره‌ی واژگانیِ خبرنگاران افزایش یابد.


سوم؛ برای اغلب مدخل‌ها نمونه جمله از سایت خبرگزاریِ ایرنا انتخاب شده است.


چهارم؛ واژگانی که کاربردشان نادرست است، به نام «مدخل‌های ستاره‌دار» (*) مشخص شده‌اند. در این مدخل‌ها برای یافتن شیوه‌ی درست‌نویسیِ نمونه‌ها، به دنبال جمله‌‌یی باشید که پس از «باید چنین تغییر کند» آمده است.


پنجم؛ در «نمونه»ها روی برخی واژگان خط کشیده‌ایم. این خط، یعنی باید واژه حذف شود. علت حذف اگر یا در قلاب و کنار واژه آمده، یا پیش‌تر از آن سخن گفته شده است.




حرف «الف» بخش ششم: 











































































































































































ردیف



واژه



برابر درست



134



«استقرار» واژه عربی‌ست



برقراری، ثبات، جای گرفتن، جای‌گیری، آرامیدگی، آرام‌ گرفتن، استواری، استوار شدن


نمونه: استقرار (جای‌گیریِ) سامانه‌های پدافند موشکی در مجاورت مرزهای روسیه در کشورهای شرق اروپا



135



«استقلال» واژه عربی‌ست



خودگردانی


نمونه: همه‌پرسی الزاماً به معنای استقلال (خودگردانی) نیست


«استقلال» اگر بار حقوقی داشته باشد، نمی‌توان آن را تغییر داد.



136



«استکبار» واژه عربی‌ست



گردن‌کشی، تکبّر، زورگویی، خودبزرگ‌بینی، بزرگ‌منشی کردن


نمونه: در حین مذاکره هم خوی استکباری (خودبزرگ‌بینی، زورگویی) خود را حفظ می‌کنند



137



«استماع» واژه عربی‌ست



شنیدن، شنودن، گوش دادن


نمونه: اعضای شورای اسلامی کلان‌شهر رشت، پس از استماع (شنیدن) جواب‌های شهردار ...



138



استمداد طلبیدن*



استمداد کردن، یاری خواستن، استمداد خواستن


کاربرد فعل مرکب «استمداد طلبیدن» نادرست است؛ و باید «استمداد» را با فعل کمکیِ «کردن» همراه کرد؛ زیرا در خود «استمداد» مفهوم «طلبیدن» وجود دارد؛ و کاربرد «استمداد» و «طلبید» با هم، ایجاد درازنویسی می‌کند.


نمونه: پاسخ به ندای استمدادطلبی (استمداد، استمدادخواهیِ) ملت‌های مسلمان



139



«استودیو» واژه لاتین است



اتاق کار، اتاق برنامه


اغلب، «استودیو» اصطلاح رادیو و تلویزیون شده و بار حقوقی پیدا کرده است. بنابراین، نمی‌توان آن را تغییر داد.



140



«استوک» واژه انگلیسی‌ست



انباری، دراصطلاح ایرانی: کالای آسیب‌دیده، کالای ازمُدافتاده؛ معنای دیگرش: آج زیر کفش ورزشی


نمونه: در پی دریافت خبر ... دپو و توزیع لوازم یدکی خودروهای استوک (آسیب‌دیده‌ی) خارجی ... در ... انبارهای ... شهر اصفهان



141



«استهزا» واژه عربی‌ست



ریش‌خند، خندستانی، مسخره کردن


نمونه: از دروغ و تهمت و تحقیر و استهزای (ریش‌خند) رقبا (رقیبان) [ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54] اجتناب (دوری) نمایند



142



«استیصال» واژه عربی‌ست



در لغت عربی: از بن برکندن، ریشه‌کن کردن، برانداختن، برافکندن؛ در اصطلاح فارسی: درماندگی، ناتوانی، ازپادرآمدگی، گرفتار شدن، به گرفتاری دچار شدن


نمونه: نشان‌دهنده‌ی استیصال (درماندگی) و بغض و کینه‌ی آمریکا از شکست سیاست خود و متحدین (متحدان) [ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54] خود ...



143



«استیل» واژه فرانسوی‌ست



شیوه، سبک، اسلوب،


نمونه: مغلوب این تیم «خوش‌استیل» (هماهنگ، یک‌دست) شد



144



«استیلا» واژه عربی‌ست



دست ‌یافتن، چیرگی، زبردستی، غلبه


نمونه: نباید بر جمهوری اسلامی ایران حاکمیت و استیلا (چیرگی) پیدا کند.



145



«اسکادران» واژه فرانسوی‌ست



گروهان


نمونه: این جنگنده که همراه اسکادران (گروهان) مأمور در عملیات رزمایشی منطقه‌ی بایکال شرکت داشت ...



146



«اسکله» واژه فرانسوی‌ و ایتالیاییِ «اسکالا»ست



بندر، بندرگاه، بارانداز، لنگرگاه


نمونه: کشتی پس از آب‌گرفتگی کامل کنار اسکله (بندرگاه، بارانداز) تجاری در آب فرو رفت.



147



«اَسلاف» واژه عربی‌ست



پیشینیان، گذشتگان


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه: برخلاف اسلاف پیشین (گذشتگان، پیشنیان) خود



148



اسلحه‌ها *



«اسلحه» جمع است و مفرد آن می‌شود: سلاح. در فارسی گاهی به‌اشتباه، «اسلحه» را مفرد میپندارند و دوباره با «ـ ها» جمع می‌بندند، که نادرست است.



149



«اُسوه» واژه عربی‌ست



الگو، نمودگار، پیشوا، سرمشق، نمونه


نمونه: مولای متقیان علی (ع) خود نمونه و اسوه در یتیم‌نوازی و اکرام به آن‌ها بود.


در نمونه‌ی بالا، دو مترادف را کنار هم آورده (نمونه/ اسوه) که جزو درازنویسی محسوب می‌شود، و باید یکی را حذف کرد.



150



«اسیر» واژه عربی‌ست



بندی، زندانی، بسته، گرفتار، دست‌گیر


نمونه: ... اما در ادامه اسیر (گرفتار) تکنیک‌های حریف شد.


جمله اشکال ویرایش نیز دارد. اجزای فعل مرکب باید کنار هم نوشته شوند. پس، باید چنین تغییر کند: ... اما در ادامه به تکنیک‌های حریف گرفتار شد.



151



«اِشاعه» واژه عربی‌ست



گسترش، گسترش دادن، گستردن، آشکار کردن، آشکارگی، پراکندن، رواج دادن


نمونه: جلوگیری از اشاعه‌ی (گسترش، رواج) سلاح‌های کشتار جمعی هسته‌ای



152



«اشتعال» واژه عربی‌ست



افروخته ‌شدن، شعله‌ور شدن، افروختن، برافروختن، فروزش، افروزش، زبانه‌ کشیدن، درگرفتن، افروختگی، شعله‌وری، گُر گرفتن


نمونه:  جرقه‌ی اشتعال (افروختگیِ، افروزش) فعالیت‌های انتخاباتی



 



 



 



154



«اشتیاق» واژه عربی‌ست



آرزومندی، شیفتگی، دل‌بستگی، شوق، شور


نمونه: کاهش اشتیاق (شوق) لوپن



155



«اشخاص» واژه عربی‌ست



انسان‌ها، کسان، آدمیان، مردم


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


ترکیب‌های «اشخاص حقیقی» و «اشخاص حقوقی» بار حقوقی دارند و نمی‌توان آن‌ها را تغییر داد.


نمونه: هرچه میزان موجودیِ اشخاص (سپرده‌گذاران) بیش‌تر بود، نرخ سود هم با درصد بیش‌تری پرداخت می‌شد.



156



«اَشرار» واژه عربی‌ست



بدان، بدکاران، تبه‌کاران، ناپاکان



157



«اَشراف» واژه عربی‌ست



بزرگان‌، ارجمندان، بلندپایگان، مردان بزرگ



158



«اِشراف» واژه عربی‌ست



آگاهی، اطلاع؛ در اصطلاح: دید داشتن


نمونه: با اشراف (آگاهیِ) اطلاعاتی که داریم



159



اِشغال *



تصرف، تسخیر، مسخّر، زورگیری، پُر


این واژه را در عربی نمی‌بینیم و در فارسی به ساخت ان نیازی نداشتیم. پس بهتر است از آن استفاده نکنیم.


نمونه: اشغال (تسخیر، غصب) موصل


نمونه: رژیم اشغالگر (غاصب) قدس



اِشغال کردن *



تصرف کردن، متصرف شدن، به تصرف درآوردن، تسخیر کردن، مسخّر کردن، زورگیری کردن، پر کردن



160



«اِشکال» واژه عربی‌ست



عیب، نقص، دشواری، سختی، مسأله، مشکل



اِشکال‌تراشی



بهانه‌جویی


نمونه: به جای اشکال‌تراشی‌های (بهانه‌جویی‌های) ناآگاهانه، باید از ظرفیت ... میراث فرهنگی ... استفاده کرد.



161



اشگ*



اشک، سرشک


نباید این واژه را با «گ» نوشت؛ زیرا پس از صدای «ش» ساکن «ک» خوانده و نوشته می‌شود.



162



«اِشِل» واژه فرانسوی‌ست



مقیاس، رتبه، مرتبه، اندازه


نوعی خط‌کش است در ساختمان‌سازی و خیاطی.


نمونه: واکنش‌هایی را در اشل (اندازه‌ی) بسیار کوچک‌‌تر



163



«اشیا» واژه عربی‌ست



چیزها


ر.ک.به: «احساسات»، شماره‌ی 54


نمونه:  برآورد ارزش ریالیِ اشیای (چیزهای) کشف‌شده



. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال