کد مطلب: 30622 | تاریخ مطلب: 1396/06/28
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

الهام باقری

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (9)

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (9)





حرف «الف» بخش نهم:









                                         




















































































































































ردیف



واژه



برابر درست



225



«اقامت» واژه عربی‌ست



خانه‌ کردن، درنگی، آرامش، ماندن


«اقامت» دراصطلاح، گرفتن اجازهی رسمی برای ماندن در کشوری خارجی‌ست، و بار حقوقی دارد.


نمونه: ... چون جایی برای اقامت (ماندن) ندارد...



226



«اقبال» واژه عربی‌ست



بخت، خوش‌بختی، برومندی، نیک‌اختری، سعادت؛ خوشنودی؛ روی آوردن؛ توجه، علاقه‌مندی



اقبال کردن



روی آوردن به


نمونه: قرار دادن اجساد در مقابل لاش‌خورها در هیچ دوره‌ای، اعم از: هخامنشی، اشکانی و ساسانی مورد اقبال مردم قرار نگرفت...


باید چنین تغییر کند: مردم در دورههای: هخامنشی، اشکانی و ساسانی به گذاشتن جسد دربرابر لاش‌خورها هرگز روی نیاوردند (روی خوشی نشان ندادند)...



227



«اقتباس» واژه عربی‌ست



برگرفته، گرفتن؛ آموختن، فراگرفتن،


نمونه: این نمایش دوساعته اقتباسی (برگرفته) از اثر میرمن است که در سال 2011 میلادی (م.) در آمریکا به شکل سریالی ... پخش شد و مورد استقبال قرار گرفت. (پخش، و از آن استقبال شد.)



228



«اقتدار» واژه عربی‌ست



توانایی، توانمندی، قدرت، نیرو، توانا شدن، زورمندی؛ جاه و شکوه؛


نمونه: تیم منتخب کبدی استان قزوین ... موفق شد در مرحلة نیمه‌نهایی با اقتدار (توان/توانمندیِ) کامل ... بر تیم قدرتمند گلستان غلبه کند.



229



«اقتفا» واژه عربی‌ست



پیروی کردن، پیروی



230



«اِقدام» واژه عربی‌ست



کار، تلاش، کوشش؛ آغاز کار، دست به کاری زدن


نمونه: ... شورای شهر نیز مکلف است ... نسبت به (به) وضع قوانین (قانون‌ها/ مقررات) سخت‌گیرانه و پیش‌گیرانه در زمینة ارتقای ایمنی شهروندان اقدام کند (بپردازد).



اقدام‌ کردن



آغاز کردن، پرداختن، انجام‌ دادن، تلاش ‌کردن، کردن؛ شتاب کردن،



231



«اِقرار» واژه عربی‌ست



پذیرفتن، قبول کردن، گفتن


نمونه: این مسئله (مسأله) از سوی (را) بنیاد دعبل به کمیسیون‌های فرهنگی و اجتماعی مجلس شورای اسلامی اعلام شده (کرده) و آن‌ها نیز اقرار داشته اند (پذیرفته‌اند) مداحان و ستایشگران اهل بیت باید ... از امکاناتی همچون بیمة تأمین اجتماعی برخوردار (داشته) باشند.



232



«اَقساط» واژه عربی‌ست



جمع قسط، قسط‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: دست این نهاد برای کاهش پرداخت اقساط (قسط‌ها) بسته است.



233



«اَقسام» واژه عربی‌ست



جمع قسم، گونه‌ها، نوع‌ها، درجه‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: رانندگانی که گرفتار انواع و اقسام بیماری‌ها(ی گوناگون) هستند، (= رانندگانی که به بیماری‌های گوناگون شغلی گرفتار می‌شوند،) در پوشش بیمه و مراقبت‌های ویژه نیستند.



234



«اَقشار»*



قشرها، گروه‌ها، طبقه‌ها


این واژه در معنای «قشرها» نیست و نباید به جای آن به کار برود


نمونه: ورود صدا و سیما (رسانة ملی) به این حرکت خداپسندانه و اطلاع‌رسانی به‌موقع به مردم توسط رسانه ملی راهگشای خوبی جهت (برای) حضور حداکثری مردم و متقاعد کردن مردم خیّر با هدف تأمین سرپناه برای اقشار فاقد مسکن (خانواده‌های بی‌مسکن/بی‌سرپناه/بی‌خانه) است.



235



«اَقصا نقاط» واژه عربی‌ست



دورترین جاها،


نمونه: شهر مرزی بانه ... به دلیل وجود (داشتن) بازار تجاری و داشتن طبیعت بکر و زیبا مورد توجه گردشگران از اقصا نقاط (سراسر) کشور قرار گرفته (= شهر مرزی بانه ... هم به سبب بازار آزاد، هم طبیعت بکر و زیبا از سراسر کشور گردشگر دارد.)



236



«اقلاً»*



دست‌کم، حداقل، لااقل


کاربرد این واژه نادرست است؛ زیرا «اقلّ» و «اکثر» کلمههای غیرمنصرف هستند و غیرمنصرفها نمیتوانند تنوین بپذیرند.


نمونه: وجه خوب این نظرسنجی این است که تهرانی‌ها اقلا (دست‌کم) شصت درصد در انتخابات شرکت می‌کنند



237



«اَقلام» واژه عربی‌ست



جمع قلم، قلم‌ها؛ دراصطلاح: گونه‌ها، نوع‌ها


نمونه: فرماندار ساوجبلاغ از دستگاه‌های اجرایی و اداری خواست اقلام (تجهیزات/ نوشت‌افزار/ابزار) مازاد اداری را در اختیار مدارس قرار دهند (بگذارند).



238



«اقلیم» (معرب)



کشور، سرزمین. این واژه دراصل یونانی‌ست و «کلیما» (klima) بوده که به عربی رفته و معرب شده است.


نمونه: در دیدار با بارزانی آخرین موضع انگلیس را  در خصوص  (درمورد/ دربارة) همه‌پرسی استقلال اقلیم (سرزمین) کردستان عراق به وی اعلام خواهم کرد.



239



«اِقناع» واژه عربی‌ست



خوشنود گردانیدن، راضی کردن، قبولاندن، قانع کردن


نمونه: مالزی درصدد اقناع (راضی کردن/ خوشنود کردن) مخالفان سالم بودن (سلامت) روغن پالم است.



240



«اَقوال» واژه عربی‌ست



جمع قول، قول‌ها، سخنان، گفته‌ها، نقل قول‌ها


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: امیدوارم که پرچم این آرمان مقدس، به موهبت انتشار اخبار و نقل اقوال (سخنان) نویدبخش تآتر همواره در اهتزاز بماند.



241



«اَقوام» واژه عربی‌ست



قوم‌ها، قبیله‌ها، طایفه‌ها، خویشاوندان، گروه‌ها، بستگان


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: برنامه‌های فرهنگی-هنری شامل: ... و برگزاری نمایشگاه اقوام (قوم‌های ایرانی) از بخش‌های این جشنواره است.



242



«اُکازیون» واژه فرانسوی‌ست



موقعیت، فرصت



243



«اِکتساب» واژه عربی‌ست



به‌دست‌ آوردن، حاصل کردن؛ ورزیدن، کوشیدن، کوشش، به‌دست‌آوردگی؛ اندوختن؛ آموختن


نمونه: اما در صورت عدم اکتساب رأی کافی (به حد نصاب نرسیدن رأی/ نیاوردن رأی کافی)، کاندیداتوری به‌تنهایی امتیازاتی ... را به همراه دارد.



244



«اکتفا» واژه عربی‌ست



بسنده، بسندگی، کفایت، بسنده کردن به، بس کردن به، کافی شمردن،


نمونه: ملی‌پوشان با پشت سرگذاشتن مرحلة مقدماتی به ترتیب به مقام‌های 50، 103 و 132 اکتفا (بسنده) کردند.



245



«اکثر» واژه عربی‌ست



بیش‌تر، بسیار، دست پر، خانه‌ی پر


نمونه: مشخص شد که اکثر (بیش‌تر) معابر (معبرها) و ابنیه (بناهای تاریخیِ/ ساختمان‌های تاریخی) منطقة 1 و 12 شهر تهران مستعد چنین خساراتی هستند. (امکان دارد آسیب ببینند/ در معرض آسیب دیدن هستند.)



246



«اکثراً» *



بیش‌تر، اغلب


کاربرد این واژه نادرست است؛ زیرا «اقلّ» و «اکثر» کلمههای غیرمنصرف هستند و غیرمنصرفها نمیتوانند تنوین بپذیرند.


نمونه: خودم اقدام به تشکیل گروهی از جوانان ١٨-٢٤ ساله از بچه‌های محل کردم که اکثراً (بیش‌تر) دانشجوی دانشگاه‌های تهران و شیراز و اصفهان و اهواز بودند. (خودم گروهی را از جوانان 24-18ساله‌ی محله تشکیل دادم، که بیش‌ترشان دانشجوی ... بودند.)



247



«اکثریت»* واژه عربی‌ست



میزان بالا، کمیّت افزون، وضعیت بیش‌تر،


«اکثریت» به معنای وضع و کمیّت بیش‌تر است، دربرابر «اقلیت»؛ اما به‌اشتباه به جای «اکثر» استفاده می‌شود. پس می‌توان گفت: «مجلس از اکثریت افتاد.»


اما نمی‌توان گفت: اکثریت نمایندگان مجلس را ترک کردند.


نمونه: درنهایت پس از جمع‌بندی اعضا، یک نفر با رای اکثریت (بیش‌تر)، شهردار رشت شد.



248



«اَکراد» *



کردها


ر.ک.به: «اتراک»، شماره‌ی 15


نمونه: تغییر جغرافیای منطقه با توجه به اختلافاتی که بین اکراد (کردها) و دولت مرکزی دربارة کرکوک و سایر (دیگر) مناطق (منطقه‌ها) وجود دارد...



249



«اِکرام» واژه عربی‌ست



گرامی‌داشت، بزرگ‌داشت، پاس‌داشت، ارج نهادن، گرامی داشتن، بزرگ داشتن؛ نواختن و بخشش


نمونه: بندگی مخلصانه ...، ایثار، اکرام (گرامی‌داشت/ بخشش به) یکدیگر ... از دستورات خدای متعال ... بوده ...



250



«اِکران» واژه فرانسوی‌ست



پرده‌ی سینما، نمایش فیلم


نمونه: در محل تماشاخانة پارس کرمان، فیلم‌های گروه «هنر و تجربه» اکران (نمایش داده) می‌شود.








 

. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال