کد مطلب: 30639 | تاریخ مطلب: 1396/08/23
نسخه چاپی | ارسال به دوستان

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (13)

جدول واژگان ویراستاری برای خبرنگاران (13)


حرف«الف» بخش سیزدهم 










                                                         
















































































































































ردیف



واژه



برابر درست



336



«انتزاع» واژه عربی‌ست



گرفتن، واستدن؛ به تصرف درآوردن؛ بازداشتن؛ برکندن، از جای برکشیدن، جدا شدن، برکنده شدن؛ بازداشتگی، برکندگی، درآوردن


نمونه: ... پیشنهاد انتزاع (جدا شدن) بخش آب (را) از وزارت نیرو و سپردن آن به سازمان محیط زیست را به زمانی دیگر موکول می‌کنم.



انتزاعی



در روان‌شناسی: واقعیت‌های ذهنی؛ ذهنی، غیرواقعی، وابسته به حال درونی



انتزاع کردن



از کار بیرون کردن



337



«انتساب» واژه عربی‌ست



نسبت دادن، وابستگی، پیوستگی، نزدیکی، خویشی، خویشاوندی، آشنایی، آشنایی دادن؛ باز بستن خود به کسی؛ نژاد


نمونه: ... زیرا بنیاد [شهید] مکان مقدسی‌ست و این قداست به واسطة انتساب (وابستگی) به ایثارگران و فداکاری‌های شهدا (شهیدان) و ایثارگران است



338



«انتشار» واژه عربی‌ست



چاپ و پخش‌ کردن، گسترانیدن، گسترش دادن، پراکنده کردن/شدن، پراکندگی، گستردگی؛ شایع کردن، خبرپراکنی، رواج دادن، رایج کردن؛ فاش‌سازی، آشکارسازی، آشکار کردن؛ گشاد بودن، گشادگی؛ پراکندگیِ خاطر



339



«انتصاب» واژه عربی‌ست



گماردن، گماشتن، نصب کردن؛ برپای خاستن، به کاری برخاستن، برپاخاستگی؛ برعهده گذاشتن؛ برعهده گرفتن


نمونه: رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران با اشاره به تأکید دولت بر جوان‌گرایی و انتصاب (گماردن) بانوان در پست‌های مختلف تصریح کرد ...



340



«انتظار» واژه عربی‌ست



ماندن، شکیبایی کردن؛ امید داشتن، چشم‌ داشتن؛ توقع، امید، آرزو، نگرانی، چشم‌داشتگی، چشم‌به‌راهی، چشم‌درراهی؛ درنگ، تأخیر


نمونه: استاندار استان مرکزی گفت: «انتظار (چشم‌داشت) از شهرداری اراک بالا است (بالاست) ...»



انتظار رفتن*



پیش‌بینی شدن، احتمال رفتن


فعل مرکب «انتظار رفتن» با «امید رفتن» و «امید بودن» هم‌معناست؛ و باید در کارهای خواستنی و آرزوکردنی به‌کار رود، نه جمله‌هایی که بار معناییِ تلخ دارند؛ برای مثال، وقتی می‌گوییم «انتظار می‌رود فلانی اعدام شود»، گویی آرزوی اعدام شدن فلانی را داریم!!! به همین منظور، در چنین جمله‌هایی باید گفت: «احتمال می‌رود»


نمونه: مسی رکورد پنج توپ طلا را در کارنامه دارد، اما انتظار می‌رود (احتمال می‌رود) کریستیانو رونالدو ستاره رئال مادرید امسال به رکورد او دست یابد.



341



«انتظام» واژه عربی‌ست



سامان، نظم، ترتیب؛ به‌سامان کردن/رساندن/رسیدن، نظم‌بخشی، سامان‌دهی، درست کردن؛ به پایان رسیدن کار، انجام کار؛ آراستگی


نمونه: ... البته بخش دیگری از گزارش امروز بانک مرکزی به سیاست این بانک برای انتظام بخشی (سامان‌دهی) به بازار غیرمتشکل پولی اختصاص داشت.



342



«انتفا» واژه عربی‌ست



رد، نفی، انکار؛ نیستی و ناپدیدی، نابودی، نیست‌ کردن؛ دورکردگی، دور کردن/شدن، راندن؛ بیرون رفتن



343



«انتفاضه» واژه عربی‌ست



حرکت و جنبش



344



«انتفاع» واژه عربی‌ست



سود، سود یافتن، برخورداری، سودیافتگی، سودمند شدن، سود بردن؛ بهره‌گیری


در دانش حقوق، «انتفاع» کلیدواژه است و نمی‌توان آن را تغییر داد.


نمونه: در استفادة ما از منابع باید به گونه‌ای بهره‌برداری کنیم تا جایگزین شوند و از حیّز انتفاع (سودمندی/ تواناییِ سودمندی) نیفتند.



345



«انتقال» واژه عربی‌ست



جابه‌جایی، جابه‌جا کردن، جابه‌جاشدگی؛ کوچ؛ یادگیری؛ سرایت


نمونه: رئیس دانشگاه آزاد اسلامی از موافقت این دانشگاه برای انتقال (جابه‌جاییِ) دانشجویان دختر به شهر خود خبر داد.



346



«انتقام» واژه عربی‌ست



کینه‌کِشی، کین‌خواهی، کینه‌توزی


نمونه: این منبع خبری ... حملة موشکی اخیر این رژیم [صهیونیستی] (را) به برخی از مواضع ارتش سوریه را نشان انتقام گیری (کینه‌توزی) از سر ناراحتی دانست...



347



«انتلک‌توئل» واژه فرانسوی‌ست



روشن‌فکر،



348



«انتها» واژه عربی‌ست



پایان، انجام کار، فرجام، سرانجام، آخر، عاقبت


نمونه: باید جلوی مواد مخدر، ورود غیر قانونی و مواد غیرمجاز و برخی مسایل دیگر گرفته شود و زائر ما با عزت وارد شده (شود/گردد) و به کار خود در انتها خاتمه (پایان) دهد.



349



«انجام وظیفه»*



اجرای وظیفه، انجام ‌دادن وظیفه، ایفای وظیفه


واژه‌ی فارسی «انجام» به معنای «پایان» است، نه به معنای «اجرا»؛ برای مثال «انجام کار» یعنی «پایان کار». اگر مقصود ما از «انجام وظیفه» به پایان رساندن وظیفه است، این ترکیب درست است؛ اما اگر مقصود اجرای وظیفه باشد، این ترکیب نادرست می‌شود.



350



«اَنحاء» واژه عربی‌ست



انحا، جمع نَحو؛ روش‌ها، شیوه‌ها، راه‌ها؛ سوی‌ها، گوشه‌ها؛ مانندها


ر.ک.به: «امحاء»، شماره‌ی 302


ر.ک.به: «اجداد»، شماره‌ی 33


نمونه: خرمشاهی با بیان این‌که معمولا (اغلب) مشاهده (دیده) می‌شود که برخی (ها) افراد به انحا (شیوه‌ها) و اشکال (شکل‌های) مختلف - حتی آنانی که دارای پست و مقامی هم بودند- وارد (به) چرخة کار امور اداری محاکم (وارد) می‌شوند و ...


یا: خرمشاهی با بیان این‌که بسیار دیده شده‌است کسانی به شیوه‌های گوناگون - حتی صاحبان پست و مقام - به چرخة کار امور اداری محاکم وارد می‌شوند و ...



به نحوی از انحا*



درازنویسی دارد. باید نوشت: به شیوه‌ای، به گونه‌ای، به روشی


نمونه: تمام انسان‌هایی را که در گذشته و حال و آینده به نحوی از انحا (به شیوه‌ای) برای انسان‌های دیگر مفید (سودمند) بوده‌اند (،) محترم بدانید...



351



«انحراف» واژه عربی‌ست



کج‌روی، کج‌راهی، کج‌راهه، نافرمانی، گم‌راهی؛ کجی، خم شدن، خم‌شدگی، خم‌شدگی؛ روی‌گردانی، روی گردان شدن؛ برگشتن، برگشتگی


نمونه: علی‌رضا وارثی با بیان این‌که ازجمله انحراف‌هایی (کج‌راهه‌های) که آسیب‌های جبران‌ناپذیری به جوامع بشری وارد می‌سازد، جرایم (جرم‌های) مربوط به مواد مخدر است، افزود...



«انحراف اخلاقی» (عر.)



ناشایست‌کاری، کج‌روی‌های اخلاقی


نمونه: ورزش را باید محور و زیربنای سالم‌سازی جامعه و پایدارترین ابزار برای مقابله با بروز انواع (گونه‌های) انحرافها (کج‌روی‌ها/ نافرمانی‌های) و آسیب‌های اخلاقی و اجتماعی دانست.



352



«انحصار» واژه عربی‌ست



گنجیدگی، گنجیدن، کوتاه شدن؛ در تنگنا افتادن؛ دربند کردن، محدودیت؛ ویژه‌سازی،


نکته: در دانش اقتصاد و حقوق، «انحصار» کلیدواژه است و نمی‌توان آن را تغییر داد.


نمونه: ... اما ازآنجایی که اردوگاه غرب هم‌چنان امپراتوری رسانه‌ای را در اختیار دارد، از فرصت تک‌صدایی برای انحصار (ویژه‌سازی، دگرگون‌سازی،) اطلاعاتی، وارونه کردن حقایق و سانسور بهره می‌برد



انحصارطلب



تمامیت‌خواه،



353



«انحطاط» واژه عربی‌ست



فروپاشی، نابودی، پستی، تباهی‌جویی؛ فروافتادن، به پایین درغلتیدن؛ کاهش یافتن


نمونه: اگر رسانه در اختیار نااهلان قرار گیرد می‌تواند ... اخلاق و امنیت را تهدید و درجهت انحطاط (فروپاشیِ، نابودیِ) جوامع حرکت کند.



354



«انحلال» واژه عربی‌ست



برچیدگی، نابودی، نابود شدن، برچیده شدن؛ ازهم‌گسیختگی، متلاشی؛ حل‌شدگی؛ گشادگی، گشاده شدن، باز شدن، بازشدگی


نمونه: ... تا لحظة آخر از استقلال خوزستان حمایت می‌کنم و مانع از انحلال (نابودی، برچیده شدن) این تیم خواهیم شد.


باید نوشت: ... حمایت می‌کنم و نمی‌گذاریم این تیم ازبین برود.


یا: ... از نابودیِ این تیم جلوگیری می‌کنیم



355



«انحناء» واژه عربی‌ست



خمیدگی، کجی،


ر.ک.به: «امحاء»، شماره‌ی 302


نمونه: از ... شاخص‌ترین بخش‌های این آب‌انبار، تک‌بادگیر آن ... است که با ارتفاع بلند از حالت قائم خود خارج شده و یک انحنا (خمیدگی) با حدود 30 درجه(ای) دارد...



356



اندیشمند*



هیچ کدام از سه واژه‌ی: «اندیشمند» و «اندیشه‌مند» و «اندیشناک» در معنای: متفکّر، اندیشه‌گر، اندیشنده نیست؛ بل‌که به معنای: «مضطرب»، «نگران»، «غمگین»، «ناراحت» و گاهی «بیمناک» و «هراسان» است. دقت کنیم این دو ترکیب را به جای هم به کار نبریم؛ یعنی برای بیان «متفکّر»، نادرست است اگر بگوییم: اندیشمند، اندیشه‌مند یا اندیشناک!


نمونه: ... این اندیشمند (اندیشه‌گر/ اندیشنده) الجزایری در خصوص (دربارة) دلایل (علت‌های) اختلاف میان کشورهای اسلامی با وجود مشترکات بسیار گفت...



357



اندیشیدن به*



کاربرد حرف اضافه‌ی همراه فعل اندیشیدن: «از» و «در» است. حرف اضافه‌ی «به» را نباید با فعل «اندیشیدن» به کار برد.


نمونه: برای نیل به این هدف راهی جز اندیشیدن به (در) تمدن نوین اسلامی و آینده‌‌پژوهی تحولات آینده (پیش رو) نخواهیم داشت.



 

. انتهای پیام /*

دیدگاه ها و نظرات

برای ارسال نظرات از فرم پایین صفحه استفاده کنید.
مسئولیت نوشته‌ها بر عهده نویسندگان آنهاست و گذاشتن آنها به معنی تائید نظرات آنها نیست.
فرستنده: *  
پست الکترونیک:
نظر:
 
کد امنیتی:
ارسال